باور نداشتهاى « 1 » . اكنون عزم آن دارد كه به آتشگاه رود و آتش را خدمت كند و به كيش تو درآيد و لكن « 2 » مىگويد من نمىدانم « 3 » كه متابعان او چنداند .
اگر چنان بود كه متابعان او بسيار بود « 4 » و خلق بسيار به مذهب او درآمده باشند تا « 5 » به دلى قوى و املى فسيح به مذهب او درآيم و خروج كنم و شمشير بكشم و هركه نه بر دين او بود « 6 » جمله « 7 » به دين او « 8 » درآورم و اگر او را تبع بسيار نباشد صبر كنم تا تبع او بسيارتر شود « 9 » ، آنگاه دين او آشكارا كنم . قباد با مزدك اين معنى تقرير كرد « 10 » . مزدك گفت : تبع من بسيارست . قباد گفت « 11 » :
اسامى ايشان بنويس . مزدك « 12 » اسامى اتباع خود را بر جريدهاى « 13 » بنوشت و زيادت از دوازده هزار كس « 14 » بودند « 15 » . پس به نوشروان نمود . نوشروان گفت : او « 16 » را بگوى كه اكنون « 17 » نوشروان دين تو به خود « 18 » قبول كرد « 19 » .
پس جمعيتى كردند و مزدك « 20 » و قباد بهم بنشستند . نوشروان حاضر آمد « 21 » و
هامش
( 1 ) - متن : ندانستهاى ، مج : نداشتى
( 2 ) - مپ 2 + نوشروان
( 3 ) - مپ 2 : مىخواهد كه بداند
( 4 ) - متن : او بسيارند ، مج : او را تبعى بود
( 5 ) - بنياد - تا
( 6 ) - بنياد : تابع دين نبود ، مج : بر دين او نبود ، مپ 2 - اگر چنان . . . و شمشير بكشم + و هركه بدين دين نبود
( 7 ) - مج و بنياد + را
( 8 ) - مپ 2 : همه را بدين دين
( 9 ) - مپ 2 - و اگر او . . . بسيارتر شود
( 10 ) - متن : گفت
( 11 ) - مپ 2 و مج + جريده بياور ، مج : كن
( 12 ) - مج + جريده كرد و
( 13 ) - مپ 2 و بنياد و مج - را بر جريدهاى
( 14 ) - متن - كس
( 15 ) - مج : برآمد
( 16 ) - مپ 2 : مزدك
( 17 ) - مپ 2 - اكنون
( 18 ) - مج و بنياد - به خود
( 19 ) - متن - كرد ، مج : خواهد كرد
( 20 ) - متن - مزدك
( 21 ) - مپ 2 : بيامد