از خاصگيان مزدك به مال و نعمت بفريفت و « 1 » حقيقت حال از « 2 » وى استفسار كرد . آن مرد گفت : بدان كه « 3 » نقبى هست به نزديك آتشگاه و هرگه كه خواهد يكى از خاصگيان « 4 » خود « 5 » مىفرستد و سخن مىگويد و چنان كه بود روشن گردانيد « 6 » . پس نوشروان آن مرد را « 7 » ببرد و « 8 » حكايت آن تزوير پيش قباد بازگفت « 9 » . پس بدين ماجرا روزى چند برآمد و « 10 » نوشروان قباد را « 11 » گفت :
مىبايد كه مزدك را بگويى « 12 » كه دوش نوشروان خوابى ديده است و از آن ترسيده « 13 » ، و آن خواب « 14 » آنست كه آتش « 15 » عظيم « 16 » قصد او كرده و او از آن « 17 » مىگريخت « 18 » . پس نوشروان به آتش آواز داد « 19 » كه من چه گنه كردهام كه قصد من كردهاى « 20 » ؟ آتش گفت : مرا تكذيب كردهاى و فرستادهء حق « 21 » را
هامش
( 1 ) - مپ 2 و بنياد + از
( 2 ) - مپ 2 و بنياد - از
( 3 ) - مج + زمينى است به نزديك آتشگاه كه مزدك آن را خريده است و چهار ديوارى بلند برآورده و از آن موضع نقبى بريده است
( 4 ) - مج : + و معتمدان
( 5 ) - مج و بنياد + را در آن نقب
( 6 ) - مج : تا آنچه او را تلقين كرده باشد بازگويد ، بنياد : و سخن موافق سؤال او آنچه گفته مىگويد : مپ 2 : به جاى تمام عبارات اخير ضبط كرده است : آن مرد حال نقب و سخن گفتن مرد و آنچنانكه بود با او روشن تقرير كرد
( 7 ) - مج + پيش قباد
( 8 ) - مج : تا
( 9 ) - مپ 2 : بنياد : بازراند
( 10 ) - مج - بدين ماجرا : مپ 2 - بدين ماجرا روزى چند برآمد و
( 11 ) - متن و مپ 2 : آن مؤبدان را
( 12 ) - مپ 2 :
بگوييد
( 13 ) - بنياد - و از آن ترسيده
( 14 ) - مج - خواب
( 15 ) - مج : آتشى
( 16 ) - مپ 2 - عظيم
( 17 ) - مپ 2 و مج و بنياد + آتش
( 18 ) - مج : مىگريخته است
( 19 ) - مپ 2 : گفت
( 20 ) - مپ 2 :
دارى
( 21 ) - مپ 2 - را ، بنياد : مرا