نوشروان در آنوقت هشده « 1 » ساله بود . پس موبدان در پيش قباد شدند و او را « 2 » پند دادند و او « 3 » به مزدك حوالت كرد « 4 » و مزدك به آتش حوالت كرد « 4 » و از آتش همچنان آواز مىداد كه كرت اول « 5 » ، و ايشان خجل گشتند و اعتقاد قباد در حق مزدك زيادت « 6 » شد . روزى مزدك مر « 7 » قباد را گفت : اگر پسر تو « 8 » نوشروان به من بگرود « 9 » و بدين من درآيد جملهء عالم اين كيش را قبول كنند ، اما « 10 » خلقى كه « 11 » تا اين غايت در قبول اين مذهب توقف كردهاند همه نظر بر نوشروان دارند . پس قباد نوشروان را بخواند و گفت : چرا « 12 » مذهب مزدك ندارى ؟
گفت شكر يزدان را كه ندارم « 13 » . گفت « 14 » : معجزهء او نمىبينى كه او آتش را به سخن مىآورد « 15 » ؟ گفت : آن مخرقه است نه معجزه ، و اگر چنين است كه او قادر است كه « 16 » آتش را به سخن آرد گو آب را به سخن آر « 17 » . قباد گفت :
او هرچه مىگويد از تفسير زندواستا مىگويد . نوشروان گفت : زردشت كه كتاب زندواستا آورد هرگز مال و حرم مردمان مباح نكرد و شك نيست كه او تفسير آن « 18 » بهتر از مزدك دانستى ، و مردمان « 19 » را دين از بهر صيانت مال « 20 » و حرم بايد ، و چون ستر و عصمت « 21 » برخاست از « 22 » قبول دين چه فايده باشد « 23 » .
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : هژده
( 2 ) - مپ 2 - و او را
( 3 ) - متن - او
( 4 ) - مپ 2 + مى
( 5 ) - متن : در پيش قباد شدند كه به كرت اول آمده بود ، مج : آواز آمد كه اول آمده بود
( 6 ) - مپ 2 + مى
( 7 ) - مپ 2 - مر
( 8 ) - متن - پسر تو ، مپ 2 : نوشروان پسر تو
( 9 ) - مج + اعتقاد كند
( 10 ) - مج - اما
( 11 ) - مج - كه
( 12 ) - متن و مج : تو
( 13 ) - مپ 2 - گفت شكر يزدان را كه ندارم
( 14 ) - مپ 2 : و
( 15 ) - مپ 2 + نوشروان
( 16 ) - مج - قادر است كه
( 17 ) - مج : آورد
( 18 ) - مپ 2 - آن
( 19 ) - مپ 2 و مج : مردم
( 20 ) - مپ 2 - مال
( 21 ) - مج + هردو
( 22 ) - مپ 2 - از ، مج : در
( 23 ) - مپ 2 : دارد