خلق بسيار « 1 » در مذهب مزدك « 2 » مى « 3 » آمدند و كيش او قبول مىكردند « 4 » ، و او مال و حرم مردمان را مباح گردانيد و گفت : حميت در دين نيست و خلق در مال و حرم « 5 » با يكديگر « 6 » برابرند و هر « 7 » كس بايد كه از « 8 » مال و لذت و راحت دنيوى بىنصيب نماند ، و در كام و آرزو بر همهكس گشاده باشد « 9 » ، و اوباش و رنود و مفلسان و شهوتپرستان « 10 » به جهت طمع مال و حرم معروفان « 11 » ، به وى رغبت كردند ، و او مر قباد را گفت : صواب آنست كه تو مادر نوشروان را به من دهى « 12 » تا مردمان صدق اعتقاد تو « 13 » در « 14 » دين حق بدانند و قبول تو بشناسند « 15 » ، و قباد در آن مسامحت « 16 » نمود و نوشروان را از آن خبر شد . بيامد و پاى مزدك ببوسيد تا از سران برخاست و بدين سبب كينه در دل گرفت « 17 » ، و موبدان را « 18 » پيغام « 19 » فرستاد كه چرا در معنى مزدك سخن نمىگوييد و پدرم را پند نمىدهيد ؟
و آخر حميت شما كجا شد « 20 » و غيرت مردمان در شما نماند ! و مرا معلوم است كه عقل پدرم خلل كرده است كه بطلان سخن مزدك نمىشناسد « 21 » ، و
هامش
( 1 ) - متن : و خلقى
( 2 ) - متن - مزدك
( 3 ) - مپ 2 - مى
( 4 ) - مپ 2 - و كيش او قبول مىكردند
( 5 ) - مج : زن
( 6 ) - مپ 2 - با يكديگر
( 7 ) - مج : هيچ
( 8 ) - متن - از
( 9 ) - مپ 2 - و در كام و آرزو بر همهكس گشاده باشد
( 10 ) متن و مج و بنياد - و رنود و مفلسان و شهوت پرستان
( 11 ) - متن و مج : به جهت قضاى وطر ، بنياد : به جهت قضاى حاجت و طرب
( 12 ) - مج : مرا مادر نوشروان ممكن گردانى ، بنياد : كه تو نوشيروان را ممكن گردانى
( 13 ) - مج - تو
( 14 ) - مج + قبول
( 15 ) - مج - و قبول تو بشناسند
( 16 ) - بنياد : تأنى نمود
( 17 ) - مپ 2 - بيامد و پاى . . . در دل گرفت
( 18 ) - مج + در سر
( 19 ) - متن + مى
( 20 ) - متن : باشد
( 21 ) - مپ 2 - كه بطلان سخن مزدك نمىشناسد