خويشتن را به سداد قول و وفور امانت و فرط « 1 » ديانت و خويشتندارى و نكوكارى به مردم فروخت « 2 » ، و غلامى چند « 3 » بخريد و ايشان را بفرمود تا از سرايى كه مسكن او بود « 4 » تا به آن آتشگاه « 5 » كه معبد ايشان بود « 6 » نقبى بريدند « 7 » چنان كه كسى راست « 8 » در آنجا توانستى شد « 9 » ، و سران « 10 » موضع « 11 » به نزديك « 12 » آتش رسانيد « 13 » ، و سوراخى باريك بكردند « 14 » چنان كه اگر كسى در اندرون نقب « 15 » بودى ضرر « 16 » آتش به وى نرسيدى و اگر سخنى بگفتى مردمان كه گرد آتش بودندى پنداشتندى كه آتش سخن مىگويد « 17 » . پس دعوى « 18 » نبوت كرد و گفت من به رسالت آمدهام « 19 » تا دين زردشت را تازه كنم و معنى زندواستا « 20 » كه بر مردمان پوشيده است « 21 » به تقرير رسانم « 22 » و شرح دهم « 23 » . چون آن سخن به سمع ملك قباد رسيد ، اعيان و اركان دولت و مشاهير و علماى حضرت « 24 » خود را بخواند تا مزدك آن سخن « 25 » در حضور ايشان بازگفت . پس « 26 » از وى برهان طلبيدند و
هامش
( 1 ) - مپ 2 - فرط
( 2 ) - مپ 2 : به دو نمود ، بنياد : نمود
( 3 ) - متن + را
( 4 ) - مپ 2 : سراى خود
( 5 ) - مج : تا به آتشگاهى
( 6 ) - مج + در زمين
( 7 ) - مپ 2 : بردند ، مج : بزدند
( 8 ) - متن : با اسب
( 9 ) - متن - شد ، مپ 2 - چنان كه كسى راست در آنجا توانستى شد ، مج - راست در آنجا توانستى شد
( 10 ) - مپ 2 + نقب
( 11 ) - مپ 2 : به موضع
( 12 ) - مپ 2 - بنزديك
( 13 ) - مپ 2 : رسانيدند
( 14 ) - مپ 2 - و سوراخى باريك بكردند
( 15 ) - مج - نقب
( 16 ) - مج : شرر
( 17 ) - مج : آواز او از آن سوراخ بشنيدى ، مپ 2 - و اگر سخنى . . . سخن مىگويد
( 18 ) - متن : دعوت
( 19 ) - مپ 2 : مرا برسالت فرستادهاند
( 20 ) - مپ 2 :
سخنان زردشت
( 21 ) - متن : بنشسته ، مج : مشبته شده است
( 22 ) - مپ 2 :
تقرير كنم
( 23 ) - مپ 2 و بنياد - و شرح دهم
( 24 ) - مج - و علماى حضرت
( 25 ) - مج : تا اين سخن را مزدك
( 26 ) - مج - پس