خواهيم داد « 1 » . و نه « 2 » تو با جد من عهد كرده بودى « 3 » كه هرگز « 4 » درين ولايت نيايم و گر آيم « 5 » مرا سياست كن ؟ پس بفرمود تا او را پوست بكشيدند و پوست او « 6 » پر كاه كردند و مدتى مديد « 7 » بر در سراى خويش « 8 » بياويخت و آتش فساد « 9 » او فرومرد ، و آن دروازه « 10 » كه او را در آنجا « 11 » آويخته بود « 12 » در جندىشاپور « 13 » تا به اكنون او را « 14 » باب مانى خوانند و السلام .
[ شرح جامعى در باب مزدك و گرويدن قباد به دو و مخرقهء او و كشف آن بدست تدبير انوشيروان و كشتار نوشيروان مزدك و طرفداران او را در مهمانى ]
حكايت ( 5 ) و ديگر از جماعت مبطلان كه دعوى پيغمبرى كردند مردى بود كه او را مزدك بن بامداد « 15 » گفتندى ، و موبد موبدان لقب داشت يعنى قاضى القضاة . و او از ولايت نيشابور بود و در علم نجوم مهارتى داشت ، و از دلايل نجومى « 16 » او را معلوم شده بود كه درين عهد « 17 » مردى پديد آيد « 18 » و دينى آرد كه دين گبرى و ترسايى و جهودى را باطل كند و او را معجزات باشد . پس تمنى برد كه آن مرد او باشد « 19 » و فكرت برگماشت تا خلق را چگونه دعوت كند . پس به حضرت قباد آمد و خويشتن را به مجلس او « 20 » نزديك گردانيد و از اركان دولت شد و از مقربان حضرت او گشت « 21 » و
هامش
( 1 ) - متن و مج : دهيم
( 2 ) - مپ 2 : گفت
( 3 ) - مپ 2 : كردى
( 4 ) - مپ 2 - هرگز
( 5 ) - مج : بيايم
( 6 ) - مج + را ، مپ 2 - و پوست او
( 7 ) - مپ 2 - مديد ، مج : مدت
( 8 ) - مج - خويش
( 9 ) - متن و مج - فساد
( 10 ) - مپ 2 و مج + را
( 11 ) - مج : بر آن ، بنياد : در آن
( 12 ) - مج و بنياد : بودند ، مپ 2 - او را در آنجا آويخته بود
( 13 ) - متن و بنياد : در حد نيشابور ، مپ 2 : از حد نيشابور بود
( 14 ) - مپ 2 - او را
( 15 ) - بنياد : نامدار
( 16 ) - متن : نجوم
( 17 ) - مپ 2 و مج : عهدها
( 18 ) - مپ 2 : بيامد ، مج : برون آمد
( 19 ) - متن و مپ 2 - پس تمنى برد كه آن مرد او باشد
( 20 ) - مپ 2 : را بوى
( 21 ) - مپ 2 - و از اركان . . .
او گشت