را از راه ببرد . و در راه چين « 1 » و كوههاى او « 2 » بسيار مىگشت و بر يك جاى قرار نمىگرفت و در اثناى آن « 3 » سير وقتى به شق « 4 » كوهى رسيد و معلوم كرد كه در بيخ « 5 » آن كوه فضايى فسيح « 6 » و آبهاى روان است و مدخل آن تنگنايى دارد پس آن « 7 » موضع را اختيار كرد و حيله كرد تا يك ساله « 8 » طعام و ملبس « 9 » خود در آنجا برد و چنان كه هيچكس را از آن خبر نبود . پس يك روز « 10 » اصحاب خود را گفت كه « 11 » : من به آسمان خواهم رفت و خداى عز و جل مرا خوانده است « 12 » و يك سال آنجا خواهم بود و چون سر سال بود « 13 » به فلان روز بايد كه شما در پاى فلان كوه « 14 » جمع شويد و اسبى بياريد تا من بيايم « 15 » و از مراشد « 16 » دين و معالم « 17 » شريعت خود شما را اعلام دهم . پس « 18 » ناگاه « 19 » بدان غار درشد و بدان جايگه كه قوت يك سال « 20 » راست كرده بود و مهيا گردانيده ببود « 21 » ، و درجى بزرگ « 22 » بر شكل كاغذى « 23 » مهيا كرده بود كه « 24 » در تنكى و صفا
هامش
( 1 ) - مپ 2 - راه چين
( 2 ) - مپ 2 : انجا
( 3 ) - مج - آن
( 4 ) - مپ 2 : شكاف
( 5 ) - مج : ته ، بنياد : سر ، مپ 2 : تنه
( 6 ) - مج :
وسيع
( 7 ) - متن - آن
( 8 ) - متن و مج : يك سال
( 9 ) - مپ 2 - و ملبس
( 10 ) - متن و مج - يك روز
( 11 ) - متن و مپ 2 - كه
( 12 ) - مپ 2 - و خداى عز و جل مرا خوانده است
( 13 ) - مپ 2 : شد ، مج :
شود
( 14 ) - متن و مج : بر در اين غار
( 15 ) - مج : برون آيم
( 16 ) - مپ 2 : مراسم
( 17 ) - مج : محاسن
( 18 ) - متن + او ، مج + وى
( 19 ) - مج : ناگاهى
( 20 ) - مج : و آنجا يك ساله قوت
( 21 ) - مپ 2 - و بدانجايگه گردانيده ببود ، مج - و مهيا گردانيده ببود
( 22 ) - مپ 2 - بزرگ
( 23 ) - مپ 2 : بزرگ كاغذى + طومار ، مج : كاغذ
( 24 ) - متن و مج - كه