[ حكايت خالد برمكى نديم منصور و حيلهء او در عزل على بن عيسى بن موسى از مقام وليعهدى و سخن موريانى در باب خالد و فرستادن خالد به پارس ]
حكايت ( 16 ) آوردهاند كه « 1 » امير المؤمنين منصور « 2 » مر خالد برمكى را از خدمت خود محروم كرد « 3 » و بيش « 4 » به وى التفات نمىفرمود « 5 » و در كارها با وى مشاورت « 6 » نمىكرد « 7 » و بدان سبب بسيار خللها « 8 » در كار منصور ظاهر « 9 » شد و در « 10 » كارها به وى محتاج گشت ، پس او را بازخواند و محل او را بزرگ گردانيد و با او در مصالح ملك مفاوضت پيوست . و يكى از آن جمله آن بود كه او را گفت : ترا « 11 » از « 12 » حال « 13 » عيساى موسى خبر « 14 » هست « 15 » ؟ كه مبلغى مال به وى دادهام « 16 » و در حق وى چندين رفق كردهام « 17 » تا مگر خويشتن را خلع كند تا خلافت بعد از من مر « 18 » مهدى را باشد ، و او خود را خلع نمىكند و من تدبير اين كار نمىدانم . خالد گفت : اين كارى بزرگ است و من دل امير المؤمنين « 19 » ازين كار فارغ گردانم . منصور شادمانه شد « 20 » . خالد از پيش منصور بيرون آمد و هژده تن را از فقها و بزرگان مقبول القول « 21 » با خود يار كرد « 22 » و گفت « 23 » : به نزديك عيساى موسى رويم « 24 » و او را به مال بفريبيم « 25 » تا مگر خود را خلع كند .
هامش
( 1 ) - مپ 2 - كه
( 2 ) - مپ 2 - منصور
( 3 ) - مپ 2 : براند
( 4 ) - مپ 2 :
پيش
( 5 ) - متن : نمىكرد
( 6 ) - مج : مشورت
( 7 ) - مپ 2 - و در كارها با وى مشاورت نمىكرد
( 8 ) - مپ 2 و مج : خلل
( 9 ) - مج + مى
( 10 ) - مج + بسيار
( 11 ) - مپ 2 + معلوم است
( 12 ) - مج - از
( 13 ) - متن و مپ 2 + على
( 14 ) - مج : علم
( 15 ) - مپ 2 - خبر هست
( 16 ) - مپ 2 : داده ، مج : دادم
( 17 ) - مپ 2 : كرده ، مج : كردم
( 18 ) - مپ 2 و مج - مر
( 19 ) - مپ 2 و مج + را
( 20 ) - مپ 2 - منصور شادمانه شد
( 21 ) - متن و مپ 2 + را
( 22 ) - مپ 2 : همراه كرد
( 23 ) - مپ 2 - و گفت
( 24 ) - مپ 2 : رفت
( 25 ) - مپ 2 : تا او را به مال بفريبد