بگردانيدند و يكيك سرهنگان « 1 » بوى نمودند . پس پيش طاهر بازآمد و طاهر « 2 » گفت : اى زيد لشكر مرا « 3 » ديدى ؟ گفت ديدم . گفت : مرا بيشتر است « 4 » يا از آن « 5 » على عيسى . گفت : هردو بسيارند و من عدد هردو « 6 » ندانم . پس زيد « 7 » را تشريفى فاخر داد « 8 » و اجازت فرمود تا بازگردد « 9 » ، و گفت « 10 » من به سبب راست گفتن « 11 » جان ترا « 12 » به تو بخشيدم . پس « 13 » زيد روز سوم « 14 » به لشكرگاه خود باز رفت « 15 » و به سبب « 16 » صدق در گفتار « 17 » خلاص يافت .
[ حكايت فضل يحياى برمكى و نصر شاعر و شعرى كه در باب طلاق گفته بود ]
حكايت ( 15 ) آوردهاند كه روزى نصر شاعر به خدمت فضل يحياى برمكى درآمد و خدمت كرد و بنشست و فضل او را گفت : اى نصر « 18 » آن « 19 » شعر كه در طلاق « 20 » دادن زن « 21 » گفتهاى بازگوى . نصر خدمت كرد و شعرى كه ترجمهاش اينست « 22 » بخواند بيت :
گرچه ما را « 23 » نفاق نيكو نيست * اندرين عهد ما نفاق بهست
گر زنان زمانه اينهااند « 24 » * از وصال همه فراق بهست
هرچه زن را دهى و خواهى داد * از همهچيزها طلاق بهست
هامش
( 1 ) - مج : سرهنگ + را
( 2 ) - متن - طاهر
( 3 ) - مپ 2 و مج : را
( 4 ) - متن : لشكر من بيش است ، مج - است
( 5 ) - متن و مج :
يا لشكر
( 6 ) - مپ 2 + را
( 7 ) - مج : او
( 8 ) - مپ 2 : تشريف داد
( 9 ) - مپ 2 : بازگشت
( 10 ) - مج + كه
( 11 ) - مپ 2 + تو
( 12 ) - مج - را ، متن - تو
( 13 ) - مج : و
( 14 ) - مج + سلامت
( 15 ) - مپ - پس زيد روز سوم به لشكرگاه خود بازرفت
( 16 ) - مپ 2 + آن
( 17 ) - مج - در ، مپ 2 - در گفتار
( 18 ) - مپ 2 - اى نصر
( 19 ) - مج - آن
( 20 ) - مج : اطلاق
( 21 ) - مج - زن
( 22 ) - مپ 2 : ترجمان آن است
( 23 ) - مج : از ما
( 24 ) - مج : اينهانند