تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
پس نصر شاعر به فكر « 1 » فروشد . فضل او را گفت : در چه انديشه‌اى « 2 » ؟ گفت : مىانديشم كه تو از دختر ابو العباس طوسى سير شده‌اى و دلت از او نفرت گرفته « 3 » و مىخواهى « 4 » كه زن را « 5 » طلاق دهى . فضل متغير شد و گفت : هيچ مىدانى كه چه مىگويى ؟ نصر گفت : من راست مىگويم و هرگز دروغ نگفته‌ام . فضل گفت اين سخن هرگز راست نيست چه شاعران به دروغ گفتن منسوب باشند و قرآن بدان « 6 » ناطق است . نصر گفت : من از آن شاعران « 7 » نيستم كه دروغ بگويم « 8 » و در همهء شعر من يك دروغ نباشد « 9 » ، و اگر مدح كسى « 10 » گفته‌ام آنچه « 11 » از ممدوح خود به رأى العين ديده‌ام و مرا خوش آمده است « 12 » آن‌كس را بدان « 13 » بستوده‌ام ، و اگر غزل گفته‌ام همچنان « 14 » و اگر هر هجا گفته‌ام به همين نسبت . فضل را اين سخن از نصر خوش آمد و او را به صدق گفتار بستود و گفت : ترا به نزديك من يك هنر « 15 » زيادت شد و آن راست‌گويى است و آن بهترين هنرهاست ، راست گفتى كه انديشهء من همين است و او را سى هزار درم داد ، و بعد از چهل روز دختر ابو العباس طوسى را طلاق داد و به سبب آن « 16 » راست گفتن نصر نديم فضل گشت و « 17 » در رفاهيت و فراغت « 18 » افتاد .
هامش
( 1 ) - مپ 2 : به فكرى ، مج : به تفكر ( 2 ) - مپ 2 : فكرى ، مج + فرو رفته‌اى ( 3 ) - متن و مج : بگرفته است ( 4 ) - مج : مىخواهد ( 5 ) - مج : او را ( 6 ) - مج : برين ( 7 ) - متن و مپ 2 : شاعر ( 8 ) - مپ 2 : گويم ، مج - كه دروغ بگويم ( 9 ) - مج : نيست ( 10 ) - مج - كسى ( 11 ) - مپ 2 - آنچه ( 12 ) - مپ 2 - و مرا خوش آمده است ( 13 ) - مج + حال ( 14 ) - مپ 2 : همچنين ( 15 ) - مپ 2 : يك هزار دينار ( 16 ) - مج - آن ( 17 ) - مج - فضل گشت و ( 18 ) - مپ 2 - فراغت