كجا مىآيد و به كجا مىرود « 1 » . روزى به سوى منزلگاه برون « 2 » رفته بود ، زيد شجاع را ديد كه با غلامى به « 3 » جمازه نشسته بود « 4 » و مىآمد . او را بخواند و پرسيد كه تو كيستى ؟ زيد گفت : من جاسوسم . طاهر را خنده آمد و گفت :
اين مرد ديوانه « 5 » است « 6 » . گفت كه : ديوانه نيم ، جاسوسم . گفت : به جاسوسى بر كه آمدهاى ؟ گفت : بر طاهر حسين « 7 » . گفت : ترا كه فرستاده است ؟ گفت :
على عيسى . گفت چرا راز « 8 » پنهان ندارى ؟ گفت : بدان « 9 » كه من در همهء عمر خود « 10 » دروغ نگفتهام . گفت : پس انجا چرا على را نگفتى ؟ گفت از انكه « 11 » على صفت من داند و مرا بدان فرستاده است تا هرچه بينم راست بگويم . طاهر بفرمود تا او را به لشكرگاه بردند و به جايى نكو فرودآوردند . پس طاهر او را بخواند « 12 » و گفت راست بگوى تا نيت چه دارى ، آنكه « 13 » از من بگريزى يا نه ؟ گفت : هرآينه اگر « 14 » فرصت يابم بگريزم ، فاما هرچه بينم پيش على بگويم . فرمود تا او را نگاه داشتند « 15 » . ديگر روز برخاست و به در سراپردهء « 16 » طاهر آمد . طاهر او را گفت به نيت بازگشتن آمدهاى « 17 » ؟ گفت نه ، نيت دارم كه يك « 18 » امروز نيز اينجا « 19 » باشم . پس طاهر بفرمود تا زيد را گرد « 20 » لشكرگاه
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و به كجا مىرود
( 2 ) - مج - برون ، مپ 2 - به سوى منزلگاه برون
( 3 ) - مپ 2 و مج : بر
( 4 ) - مپ 2 و مج - بود
( 5 ) - متن + گشته
( 6 ) - متن + زيد
( 7 ) - مپ 2 و مج : طاهر بن الحسين
( 8 ) - مج : از من
( 9 ) - مج : از آن
( 10 ) - مپ 2 و مج - خود
( 11 ) - مج - از انكه
( 12 ) - مج - بخواند
( 13 ) - مپ 2 و مج - آنكه
( 14 ) - مج + از تو
( 15 ) - مج : آنروز نيز او را نگاه داشتند
( 16 ) - مج :
سراى
( 17 ) - مج : كه نيت بازگشتن كردهاى
( 18 ) - مپ 2 و مج - يك
( 19 ) - متن : انجا
( 20 ) - مپ 2 : در