منظر را « 1 » دو دريچه نهاده بود « 2 » يكى به جانب شرق و ديگر « 3 » به جانب غرب كه به وقت طلوع و غروب ، آفتاب در آن تافتى و عكس آن زمردها « 4 » در اطراف آن منظر افتادى چنان كه سقف و ديوار و تمامت بساط آن « 5 » سبز نمودى و « 6 » چشمها را خيره كردى و چون منصور را درآوردند « 7 » متحير شد و اثر حيرت در وى پيدا آمد « 8 » . قيصر ترجمان را گفت : از وى بپرس « 9 » كه پادشاه شما اين « 10 » چنين خانه دارد و چندين زمرد در خزاين او هست « 11 » ؟ منصور جواب داد كه : در خزينهء « 12 » امير المؤمنين چندان زمرد است « 13 » كه اگر خواهد آستانهاى « 14 » در « 15 » از زمرد بسازد . قيصر دانست كه لاف مىزند و دروغ مىگويد « 16 » ، سر بجنبانيد و گفت :
راست گفتن نيكو چيزيست ؛ و منصور بازگشت و چون به بغداد رسيد « 17 » و مكاتبات و مشافهات « 18 » را برسانيد خليفه را سخت پسنديده آمد « 19 » كه « 20 » جملهء كارهاش نكو رفته بود « 21 » و او را صد هزار دينار « 22 » انعام فرمود و بر خزينه اطلاق كردند و امير المؤمنين « 23 » آن برات را « 24 » توقيع كرده بود و پيش خود نهاده و
هامش
( 1 ) - مپ 2 - را
( 2 ) - مپ 2 و مج - بود
( 3 ) - متن : يكى ، مج :
ديگرى
( 4 ) - متن و مج : زمرد
( 5 ) - مج : او بساط تمامت
( 6 ) - مپ 2 - چنان كه سقف . . . نمودى و
( 7 ) - مپ 2 + در آن ، مج + بديد و
( 8 ) - مج - و اثر حيرت در وى پيدا آمد
( 9 ) - مپ 2 : بپرس از او
( 10 ) - مپ 2 و مج - اين
( 11 ) - متن و مپ 2 : دارد در خزينه
( 12 ) - مپ 2 و مج : خزانه
( 13 ) - مپ 2 : هست
( 14 ) - مپ 2 : استانه ، مج : ستانها
( 15 ) - مج : + ها
( 16 ) - مپ 2 - دروغ مىگويد
( 17 ) - متن و مج + هارون الرشيد
( 18 ) - مپ 2 : مراسلات
( 19 ) - متن : جمله را بپسنديد
( 20 ) - متن : و
( 21 ) - مج : است ، مپ 2 - كه جمله كارهاش نكو رفته بود
( 22 ) - مج : درم
( 23 ) - مپ 2 + را
( 24 ) - مپ 2 - را