منصور ايستاده بود « 1 » و امير المؤمنين « 2 » سخنى مىگفت ، و در اثناى آن منصور « 3 » را از حديث آن منظر ياد آمد و صفت آن بكرد « 4 » و سؤال و جوابى « 5 » كه در « 6 » معنى زمرد رفته بود بازگفت . هارون الرشيد « 7 » در خشم شد و گفت : از دروغ گفتن « 8 » شرم نداشتى و چنين محالى « 9 » را بگفتى و ندانستى كه دروغ گفتن دليل نامردى باشد ؟ و اگر معتمدان ملوك بر دروغ گفتن قيام « 10 » نمايند اعتماد را نشايند ، و بعد از اين اعتماد ما « 11 » از تو برخاست . و در حال « 12 » به مكافات « 13 » آن دروغ كه منصور گفته بود « 14 » زر را به سيم بدل كرد « 15 » و آن توقيع « 16 » برداشته « 17 » و بدرانيد « 18 » و ديگرى به صد هزار درم بنوشت و به وى داد و « 19 » هرگز حسرت آن صد هزار دينار از دل منصور نرفت و آن همه به شومى « 20 » يك دروغ بود « 21 » كه نه بجايگاه خود بگفت .
[ گريختن حسن بصرى و آمدن او به صومعهء حبيب عجمى ]
حكايت ( 8 ) آوردهاند كه وقتى حجاج قصد حسن بصرى كرد و كس فرستاد تا او را بگيرند « 22 » امام حسن « 23 » انديشمند شد و از بصره برون آمد و در
هامش
( 1 ) - مج - بود
( 2 ) - مج + از هرطرف
( 3 ) - مج + بسام
( 4 ) - مپ 2 : بگفت
( 5 ) - مج : جواب
( 6 ) - متن و مج : كه او را در آن
( 7 ) - مج + عظيم
( 8 ) - مج - از دروغ گفتن
( 9 ) - متن و مج : محال
( 10 ) - مج : دليرى
( 11 ) - مج - ما
( 12 ) - مپ 2 + برخاست و
( 13 ) - مپ 2 : و به سبب
( 14 ) - مپ 2 و مج + آن
( 15 ) - مج : و حالى عقوبت تو آنست كه مكافات دروغى كه گفتهاى آن كنيم آن زر را به سيم آريم
( 16 ) - مج + را
( 17 ) - مج : برداشت
( 18 ) - مج : دريد
( 19 ) - مپ 2 - و ديگرى . . . بوى داد
( 20 ) - مپ 2 : و همه به شومى ، مج : و آن شومى + به سبب
( 21 ) - متن و مپ 2 - بود
( 22 ) - مج + و سياست كنند
( 23 ) - مج : بصرى