رفت « 1 » ملك روم با وى سخن گفت و او جواب نمىگفت پرسيد كه ترا چه رسيده است كه جواب نمىگويى « 2 » ؟ گفت : درين راه كه آمدم روزى چند رنجور شدم و چون صحت يافتم گوش من گران شده است « 3 » و كر گشتهام « 4 » .
ملك روم گفت : اين محنتى « 5 » است هرچه تمامتر ، پس ترجمان را گفت هرچه با او خواهى گفت « 6 » بر كاغذى نويس و او را بگوى تا به كتابت جواب دهد ، و خواص خود را گفت : هرچه گوييد زنهار چنان « 7 » آهسته گوييد كه اگر « 8 » شنوا بود نشنود ، چه مرا اين حيلتى مىنمايد ، و چون صلات و هدايا به نزديك « 9 » او بردند او زر مضروب خواست . قيصر بر غرض او واقف شد و « 10 » آن به وى هيچ نداد و از آنجاست « 11 » كه ملوك به نزديك اكفا و اقران خود زر مضروب نفرستند ، اما « 12 » مصنوع فرستند چون اياره « 13 » و زنجير و امثال آن « 14 » . و چون مصلحتى كه داشت به اتمام رسانيد « 15 » ، وقت بازگشتن « 16 » او را پيشآوردند و قيصر بر منظرى نشسته بود كه به يك ستون سيمين قايم بود و بر سر او چهار رويى ساخته بودند « 17 » و صحن و فرش آن به زمرد مرصع گردانيده « 18 » و « 19 » آن
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و چون پيش ملك روم رفت
( 2 ) - مپ 2 - كه جواب نمىگويى
( 3 ) - مپ 2 - گوش من گران شده است
( 4 ) - مپ 2 : كر شده بودم ، مج - و كر گشتهام
( 5 ) - مپ 2 : بلايى
( 6 ) - متن : خواهيد ، مپ 2 : خواهيد گفت
( 7 ) - مپ 2 - چنان
( 8 ) - مج + او
( 9 ) - مپ 2 و مج : به نزد
( 10 ) - مج + از
( 11 ) - مج : اينجاست
( 12 ) - مپ 2 : و
( 13 ) - مج :
ياره
( 14 ) - مپ 2 - چون اياره و زنجير و امثال آن
( 15 ) - مپ 2 و مج :
رسيده
( 16 ) - مج : مراجعت
( 17 ) - متن و مپ 2 - و بر سر او چهار رويى ساخته بودند
( 18 ) - مج - و صحن و فرش آن به زمرد مرصع گردانيده ، مپ 2 + و بر سر آن چهار روى ساخته
( 19 ) - مپ 2 + در