سلامت « 1 » بماندى « 2 » و دروغى بر « 3 » زبان من نرفت « 4 » .
اگر دروغ كسى را ز رنج « 5 » برهاند * بدان خلاص بسى « 6 » راستى بود اولى « 7 »
[ چگونگى حال فرج رخجى كه خليفه هارون برو بدگمان شد و اقرارى كه به نجاتش انجاميد ]
حكايت ( 9 ) آوردهاند كه هارون الرشيد ولايت اهواز « 8 » به فرج رخجى داد و مدتى متصرف آن ولايت بود ، جماعتى « 9 » قاصدان قصد او كردند . چون « 10 » او را به درگاه آوردند و در خدمت امير المؤمنين بايستاد منتظر ، سعيد كه دبير وى بود روايت مىكند كه من منتظر بودم كه امير المؤمنين همين ساعت « 11 » او را عقوبت فرمايد و هر مكروه « 12 » كه امكان دارد در باب او فرمان دهد . ساعتى بود فرج فرح « 13 » و شادمان « 14 » بيرون آمد ، تشريف امير المؤمنين « 15 » پوشيده « 16 » . از وى پرسيدم كه حال چگونه بود ؟ گفت « 17 » : به « 18 » خدمت امير المؤمنين بايستادم زبان برگشاد و مرا جفا « 19 » گفت و فرمود كه ترا بيش از قدر تو « 20 » رفعت و درجت بنهادم و بر تو اعتماد كردم با من « 21 » خيانت كردى و اموال من بدزديدى ، و من
هامش
( 1 ) - مج : امان
( 2 ) - مپ 2 : تا تو را نديدند
( 3 ) - مج : از
( 4 ) - مج + تحقيق آن قول را گفتهاند
( 5 ) - متن - ز رنج
( 6 ) - متن - بسى
( 7 ) - مپ 2 اين بيت را ندارد
( 8 ) - مپ 2 و مج + را
( 9 ) - مج : جماعت
( 10 ) - متن و مج - قصد او كردند چون ، مج + در حضرت امير المؤمنين سعايت كردند تا هارون الرشيد او را معزول كرد و ولايت محمد ابان انبارى را داد و مثالى نبشته تا
( 11 ) - متن - همين ساعت
( 12 ) - مپ 2 و مج : بهر مكروهى
( 13 ) - متن و مج : به فرح ، بنياد - فرح
( 14 ) - مج + از پيش حضرت
( 15 ) - مج : خلافت ، بنياد : امير
( 16 ) - مپ 2 + داشت
( 17 ) - مج + چون پيش
( 18 ) - مج - به
( 19 ) - متن - جفا ، مج : بسيار جفا
( 20 ) - مپ 2 - بيش از قدر تو
( 21 ) - مج و بنياد : تا مرا