متحير فروماند « 1 » پس « 2 » ديوانه او را گفت : دل خود تنگ مكن « 3 » و به فلان « 4 » محلت رو كه در فلان « 5 » خانه مردى است رفاف « 6 » اين را « 7 » چنان رفو كند كه هيچكس « 8 » نداند « 9 » كه وقتى « 10 » دريده بود « 11 » ، و دو درم سيم بوى ده « 12 » . راوى مىگويد به نشانى كه ديوانه داد « 13 » برفتم و دو درم بدادم و آن را « 14 » رفو كردم « 15 » .
و كار آن ديوانه در غزنين آن بودى « 16 » كه دستار مىدريدى و مردم بدان رفوگر مىبردندى « 17 » و مبلغى مىستد « 18 » و استادانه رفو مىكرد چنان كه شهرتى يافت « 19 » و نعمتى « 20 » حاصل كرد « 21 » . بعد از مدتى « 22 » در شهرى « 23 » هردو را ديدم « 24 » به يك جا كه « 25 » تماشا مىكردند و آن ديوانه و آن رفاف « 6 » با يكديگر موافقت كرده بودند « 26 » . گفتم اين چه حالتست ؟ گفتند : كه « 27 » ما هردو انباز بوديم « 28 » يكى دستار مردم دريدى و به ديگر حوالت كردى و آن دگر رفو كردى و « 29 » درم
هامش
( 1 ) - مج : بماند
( 2 ) - مج - پس
( 3 ) - مپ 2 : مدار
( 4 ) - مج :
گفت در فلان
( 5 ) - مج : و فلان
( 6 ) - مج : رفوگر
( 7 ) - متن و مپ 2 :
كه آن
( 8 ) - مج : كس
( 9 ) - متن : ندانسته باشد
( 10 ) - مپ 2 - وقتى
( 11 ) - متن : آن دريده است يا نه ، مپ 2 : دريده است يا نه
( 12 ) - متن + تا دستار ترا درست كند ، مپ 2 + تا درست گرداند
( 13 ) - مپ 2 : به نشان ديوانه كه گفت ، مج : كه او داده بود
( 14 ) - مپ 2 : و دستار ، مج : و دستار مرا
( 15 ) - مج : كرد
( 16 ) - مج : بود
( 17 ) - متن : مىرفتند
( 18 ) - مپ 2 - و مبلغى مىستد
( 19 ) - متن : يافتند
( 20 ) - مپ 2 + از آن كار
( 21 ) - مپ 2 : بحاصل آورد ، مج - مردم بدان . . .
حاصل كرد
( 22 ) - مج : سالى
( 23 ) - مپ 2 + آن
( 24 ) - مج : وقتى هردو را در شهر هرات ديدم بيكجا
( 25 ) - مج - كه
( 26 ) - مپ 2 - بودند
( 27 ) - مپ 2 و مج : آرى
( 28 ) - مپ 2 : انبازيم
( 29 ) - مج + دو