تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
گفت : اى حاضران مجلس ؛ مرا « 1 » يقين است كه ما را « 2 » خدايى است و هر امروز را فردايى است « 3 » . گيرم كه اين ساعت را « 4 » انكار كنم اما روزى بيايد كه مكنونات سراير و مضمونات ضماير آشكار خواهد شد چنان كه حق تعالى مىفرمايد « 5 » :
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ »
هيچ به از آن نيست كه اعتراف كنم « 6 » كه « 7 » : وقتى در ايام شباب كه موسم ديوانگى « 8 » است جنونى « 9 » كرده‌ام و پدر او را « 10 » كشته‌ام اگر عفو مىكند « فمن عفى و اصلح فأجره على اللّه » و اگر قصاص مىكند « 11 » امروز به تيغ قصاص كشته شوم به از انكه فردا « 12 » به دركات جحيم « 13 » گرفتار شوم « 14 » . پس چون از منبر فرود آمد به « 15 » ميدان رفت و مدعى « 16 » در عقب او مىشد و جملگى آن « 17 » خلق « 18 » به نظاره به ميدان شهر آمدند ، و چون آن جوان در ميدان آمد تيغى چون يك قطره آب به دست گرفته بود . پس « 19 » طايفه‌اى گفتند كه از كشتن اين « 20 » عالم خوش‌سخن ترا چه بدست آيد « 21 » ، او را به زر بما فروش « 22 » كه « 23 » ما ديت پدر تو « 24 » بدهيم ، و تو اين قصاص « 25 » در توقف دار . جوان به منت بسيار به « 26 » هزار دينار صلح كرد و هم در ساعت « 27 » توزيع
هامش
( 1 ) - مج - مرا ( 2 ) - متن : مرا ( 3 ) - متن و مپ 2 : هست ( 4 ) - مج - را ( 5 ) - مج + قوله عز و جل ( 6 ) - مج : به از اعتراف نيست ( 7 ) - مج - كه ( 8 ) - مج : موسوم به ديوانگى ( 9 ) - مج : چنين ( 10 ) - مج : اين جوان را ( 11 ) - متن + چون ( 12 ) - مج + قيامت ( 13 ) - مج : جهنم ( 14 ) - گردم ( 15 ) - متن : در ( 16 ) - مج + او ( 17 ) - مج - آن ( 18 ) - مج + از شهر ( 19 ) - مج - بود پس ( 20 ) - متن : آن ( 21 ) - متن : خواهد آمد ( 22 ) - مج : خون پدر بما به فروش ( 23 ) - مج : تا ( 24 ) - متن : او ( 25 ) - مج + را ( 26 ) - مپ 2 + ده ( 27 ) - مج + هزار دينار سرخ
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 154 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )