گفت : اى حاضران مجلس ؛ مرا « 1 » يقين است كه ما را « 2 » خدايى است و هر امروز را فردايى است « 3 » . گيرم كه اين ساعت را « 4 » انكار كنم اما روزى بيايد كه مكنونات سراير و مضمونات ضماير آشكار خواهد شد چنان كه حق تعالى مىفرمايد « 5 » :
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ »
هيچ به از آن نيست كه اعتراف كنم « 6 » كه « 7 » : وقتى در ايام شباب كه موسم ديوانگى « 8 » است جنونى « 9 » كردهام و پدر او را « 10 » كشتهام اگر عفو مىكند « فمن عفى و اصلح فأجره على اللّه » و اگر قصاص مىكند « 11 » امروز به تيغ قصاص كشته شوم به از انكه فردا « 12 » به دركات جحيم « 13 » گرفتار شوم « 14 » . پس چون از منبر فرود آمد به « 15 » ميدان رفت و مدعى « 16 » در عقب او مىشد و جملگى آن « 17 » خلق « 18 » به نظاره به ميدان شهر آمدند ، و چون آن جوان در ميدان آمد تيغى چون يك قطره آب به دست گرفته بود . پس « 19 » طايفهاى گفتند كه از كشتن اين « 20 » عالم خوشسخن ترا چه بدست آيد « 21 » ، او را به زر بما فروش « 22 » كه « 23 » ما ديت پدر تو « 24 » بدهيم ، و تو اين قصاص « 25 » در توقف دار . جوان به منت بسيار به « 26 » هزار دينار صلح كرد و هم در ساعت « 27 » توزيع
هامش
( 1 ) - مج - مرا
( 2 ) - متن : مرا
( 3 ) - متن و مپ 2 : هست
( 4 ) - مج - را
( 5 ) - مج + قوله عز و جل
( 6 ) - مج : به از اعتراف نيست
( 7 ) - مج - كه
( 8 ) - مج : موسوم به ديوانگى
( 9 ) - مج : چنين
( 10 ) - مج : اين جوان را
( 11 ) - متن + چون
( 12 ) - مج + قيامت
( 13 ) - مج : جهنم
( 14 ) - گردم
( 15 ) - متن : در
( 16 ) - مج + او
( 17 ) - مج - آن
( 18 ) - مج + از شهر
( 19 ) - مج - بود پس
( 20 ) - متن : آن
( 21 ) - متن : خواهد آمد
( 22 ) - مج : خون پدر بما به فروش
( 23 ) - مج : تا
( 24 ) - متن : او
( 25 ) - مج + را
( 26 ) - مپ 2 + ده
( 27 ) - مج + هزار دينار سرخ