بستدى و بدين حيلت « 1 » مالى بدست آورديم و بدينجا آمديم و بخرج مىكنيم « 2 » و آن حيلت « 3 » نيز از جملهء « 4 » لطايف « 5 » اين جماعت است .
[ حكايت ابو دلامه و مدحى كه براى سفاح گفت و صلهاى كه از او گرفت ]
حكايت ( 7 ) در كتاب « 6 » ملح النوادر آورده است كه وقتى ابو دلامه مر « 7 » امير المؤمنين سفاح را مدحى گفت ، امير المؤمنين او را گفت : چه مىخواهى ؟
گفت : يا امير « 8 » يك سگ اشكارى « 9 » . ابو العباس « 10 » بطيره « 11 » شد و گفت « 12 » : يك سگ « 13 » شكارى بوى دهيد « 14 » . گفت : يا امير المؤمنين ، من مردى « 15 » شاعرم « 16 » و در « 17 » پس سگ پياده نتوانم رفت مرا اسبى ببايد فرمود . گفت « 18 » : اسبى بوى دهيد « 19 » .
گفت : يا امير المؤمنين چون بر آن اسب صيد كنم آن را خود چگونه برگيرم ؟
فرمود : كه غلامى به دو دهيد . گفت : يا امير المؤمنين چون « 20 » صيد كرده شود و بسيار بود غلام « 21 » از حمل آن عاجز آيد « 22 » . فرمود : كه استرى را بوى دهيد .
گفت : يا امير المؤمنين « 23 » همهء گوشت چون خورم آخر « 24 » مرا نان بايد .
هامش
( 1 ) - مج : حالت
( 2 ) - مج : و آن را در خرج انداختيم
( 3 ) - مپ 2 - حيلت
( 4 ) - مج - جمله
( 5 ) - مج + حيل
( 6 ) - مج - كتاب
( 7 ) - مپ 2 - مر
( 8 ) - متن و مج + المؤمنين ، مج + من مردى شاعرم
( 9 ) - مپ 2 و مج : شكارى
( 10 ) - مپ 2 - ابو العباس
( 11 ) - مج : طيره
( 12 ) - مپ 2 و مج : پس بفرمود
( 13 ) - متن - سگ
( 14 ) - مپ 2 و مج :
دهند
( 15 ) - متن : مرد
( 16 ) - مج - من مردى شاعرم
( 17 ) - مج - و در
( 18 ) - مپ 2 - گفت
( 19 ) - مپ 2 : كه وى را اسب دهند
( 20 ) - متن و مپ 2 - بر آن اسب صيد كنم . . . يا امير المؤمنين چون
( 21 ) - مپ 2 - غلام
( 22 ) - مپ 2 : آيم + فرمود كه او را غلامى دهند گفت چون صيد بسيار كشته شود غلام از حمل آن عاجز شود او را استر دهند
( 23 ) - مپ 2 + چون صيد كردم ، مج : كنم
( 24 ) - متن و مپ 2 - آخر