كردند و به مدعى داد و جوان از سر آن دعوى « 1 » درگذشت پس آن عالم از شرم خلق بعد از آن سخن نگفت « 2 » و از آن شهر بيرون « 3 » رفت . راوى مىگويد بعد از مدتى در شهر نيشابور به خراباتى گذر كردم آن هردو جوان را ديدم در خانهء خمار تماشا مىكردند ، و من به نزديك ايشان رفتم و گفتم آن چه خصومت بود و اين چه موافقت است ؟ هردو بخنديدند و گفتند : ما هردو انباز « 4 » بوديم و آن طلسمى بود كه ساخته بوديم و بدان وجه هزار دينار « 5 » بدست آورديم و مدتيست تا آن را بخرج مىكنيم « 6 » تا چون آن « 7 » نماند دامى ديگر نهيم و صيدى ديگر دراندازيم « 8 » .
[ حكايت ديوانهاى كه در بيمارستان غزنين دستار مردم را مىدريد و شريكى كه دريدهها را رفو مىكرد و از اين راه پول فراوان به دست آوردند ]
حكايت ( 6 ) و از « 9 » نظاير « 10 » اين حكايت « 11 » شنيدم كه در بيمارستان غزنين وقتى ديوانهاى را به « 12 » زنجير كشيده بودند و همهروز آن « 13 » ديوانه به « 14 » لطايف سخن گفتى و اشعار آبدار خواندى . روزى « 15 » حكايت كردند كه جمعى به نزديك او رفتند و او « 16 » مر ايشان را به لطايف سخن « 17 » وقت « 18 » خوش گردانيد « 19 » چندانكه يكى از ايشان كه دستارى « 20 » خوب داشت در پيش او آمد ، ديوانه « 21 » بجست و دستار از سر آن جوان « 22 » برگرفت و آن را بدريد و پاره « 23 » كرد . مرد « 24 »
هامش
( 1 ) - متن : معنى
( 2 ) - مج : و جوان عالم بيش از غايت شرم مجلس نگفت
( 3 ) - مج - بيرون
( 4 ) - مج : هنباز
( 5 ) - متن : چند زر
( 6 ) - مج : مدتى خوش آن را خرج كرديم
( 7 ) - مج - آن
( 8 ) - مج - و صيدى ديگر دراندازيم
( 9 ) - مج - و از
( 10 ) - مج + و اخوات
( 11 ) - مج - حكايت
( 12 ) - مج : در
( 13 ) - مج - آن
( 14 ) - مج - به
( 15 ) - مپ 2 - روزى
( 16 ) - متن و مپ 2 : آن ديوانه
( 17 ) - مپ 2 و مج :
كلام
( 18 ) - مج - وقت
( 19 ) - مج : كرد
( 20 ) - مپ 2 : قصبى
( 21 ) - مج + ناگاه
( 22 ) - مج : او از سرش
( 23 ) - مج + پاره
( 24 ) - مج : و