شود « 1 » آن روز ضايع بماند . پس اى پسر زينهار تا گرد اين اعمال و اشغال نگردى و يقين شناسى كه ملكى بىدردسر و شغل « 2 » بىزحمت و بازرگانى بى مؤونت و حرفت بىآلت « 3 » گدايى است ، كه سرمايهء آن سؤالست « 4 » و پيرايهء آن ابتذال ، آن متاع را به كار همهء بازارها رواج است و آن اخرمان را « 5 » در همهء شهرها نفاق . بيت « 6 » :
هركجا شهرى است در اقطاع ماست * گر به ايران گر به توران مىرويم « 7 »
[ شرح گدايى خانوادهء شيخ عباس نيشابورى استاد گدايان نيشابور و ازدواج دختر او با مرد بازرگان ]
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه در شهر نيشابور قديم بازرگانى « 8 » در ميان بازرگانان « 9 » نشسته بود « 10 » و از هرنوع سخن « 11 » مىگفتند . ناگاه دخترى ديدند در غايت لطافت و نهايت ملاحت ، اطرافى سليم و اندامى نعيم ، جامهاى دريده پوشيده چنان كه اندام « 12 » او از شكافهاى « 13 » آن خرقه چون آفتاب « 14 » زير ابر مى - درخشيد « 15 » و او تكلف مىكرد تا خود را بپوشد و هرگاه كه طرفى از « 16 » جامه دركشيدى « 17 » و گوشهاى از اندام « 18 » بپوشيدى گوشهء ديگر گشاده شدى . بيامد و بر سر آن « 19 » بازرگانان « 20 » بايستاد و گفت : اى ارباب غنا رحمتى « 21 » كنيد بر
هامش
( 1 ) - مج : استيلا آورد
( 2 ) - در سه نسخه شغلى ، تصحيح متن قياسى است
( 3 ) - مج : لايمت
( 4 ) - مج - است
( 5 ) - متن و مپ 2 - را
( 6 ) - مج - بيت
( 7 ) - مج - بيت بالا
( 8 ) - مپ 2 + بود
( 9 ) - مج : نيشابور روزى طايفه بازرگانان
( 10 ) - مپ 2 - بود ، مج : بودند
( 11 ) - مج :
نوعى سخنى
( 12 ) - مج : اندامها ، مپ 2 : اعضا
( 13 ) - مپ 2 : زير
( 14 ) - مج + از
( 15 ) - مج - مىدرخشيد
( 16 ) - مپ 2 - از
( 17 ) - مج : دركشيد
( 18 ) - مپ 2 + او
( 19 ) - مپ 2 و مج - آن
( 20 ) - مپ 2 - بازرگانان
( 21 ) - مپ 2 و مج : رحمت