جانبهجان آفرين تسليم كند « 1 » پسر خود را پيش خواند و گفت : اى پسر بدان كه من مدتى در اصطياد شوارد نقود « 2 » مجهود خود را « 3 » بذل كردم و به ملواح مكر كه بر دام غدر بسته بودم مرغ دلها را « 4 » قيد كردم ، و امروز هنگام آنست كه مرغ روح « 5 » من « 6 » به مطار علوى برپرد . ترا وصيتى « 7 » مىكنم ؛ بدان كه خير « 8 » دنياوى تو بدان مقرون خواهد « 9 » بود ، و همانا « 10 » آنست كه مردمان « 11 » چهار طبقهاند : اول پادشاهانند و دوم وزرا و عمال « 12 » و سوم بازرگانان و چهارم بازاريان و « 13 » ارباب حرفت ، و شك نيست كه پادشاهى مظنهء هزار آفت و وسيلت بسيار مخافت است ، و حكيمى گفته است پادشاهى كه بر تخت نشيند مثال آنست كه كسى بر تختى « 14 » نشيند و ز بر سر او « 15 » تيغى بران آبدار « 16 » به تارى « 17 » موى « 18 » آويخته باشند « 19 » و متوقع آن باشد « 20 » كه ساعت فساعت « 21 » آن موى بگسلد « 22 » و تيغش بر سر افتد و جانش « 23 » در سر آن رود « 24 » . و وزارت و
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و هنگام آن . . . تسليم كند
( 2 ) - متن - شوارد نقود ، مپ 2 : مولود
( 3 ) - مپ 2 و مج - را
( 4 ) - مپ 2 : دل آن را ، مج : دلان را
( 5 ) - متن : دل
( 6 ) - مپ 2 : مرا
( 7 ) - مپ 2 و مج : وصيت
( 8 ) - مج :
حظ
( 9 ) - مج : تواند
( 10 ) - مپ 2 و مج : همان
( 11 ) - متن و مپ 2 :
مرد
( 12 ) - متن و مپ 2 - و عمال
( 13 ) - متن و مپ 2 - بازاريان و
( 14 ) - مپ 2 : تخت
( 15 ) - متن : آن
( 16 ) - مپ 2 + را
( 17 ) - مپ 2 - به تارى
( 18 ) - مپ 2 + او
( 19 ) - متن : باشد
( 20 ) - مپ 2 : توقع بود
( 21 ) - مپ 2 : بساعت
( 22 ) - مج : مخالف چنان باشد كه مردى بر تخت بود و بر سر او تيغى بران آبدار را به تار موى آويخته باشند و توقع آن بود كه اين ساعت موى بگسلد
( 23 ) - مج : جان
( 24 ) - مج : شود