تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
و اين ساعت از تجمل و تنعم آن « 1 » مىبينم كه هيچكس را « 2 » از ارباب ثروت « 3 » مثل آن مهيا نباشد ، آن قلت با اين كثرت مناسبتى ندارد « 4 » . شيخ گفت : اى خواجه بدان كه مردى گدايم « 5 » و حرفت من اينست و مرا با اين « 6 » دختر مواضعه - ايست كه هرروزى « 7 » يك دينار نشابورى بياورد و زن من همين‌قدر بدست كند « 8 » و من نيز اگر زيادت ازيشان نتوانم « 9 » ، بارى كم « 10 » از ايشان نيارم و دخل ما « 11 » ازين شغل است . و اكنون چون كديهء « 12 » دختر من ديدى بامداد ترا « 13 » به مسجد بايد رفت « 14 » تا كدّ « 15 » من و زن من « 16 » مطالعه كنى . پس آنشب خواجهء بازرگان « 17 » را مهمان داشت و به وقت خواب او را جامه‌هاى پاكيزه بگستردند « 18 » هم‌آنجا بياسود . چون صبح صادق برآمد « 19 » خواجه بيدار شد . شيخ او را گفت : وضو بايد ساخت و به مسجدى كه در ميان بازارست حاضر بايد شدن « 20 » تا از حرفت و كسب من « 21 » آگاه شوى . خواجهء بازرگان « 22 » بدان مسجد شد « 23 » كه وعده‌گاه ايشان بود « 24 » و شيخ با او موافقت كرد « 25 » . و چندانكه جمع انبوه شد « 26 » شيخ
هامش
( 1 ) - مپ 2 : چنين ( 2 ) - مج - را ( 3 ) - مپ 2 - از ارباب ثروت ، مج + را ( 4 ) - مج : مناسب نيست ( 5 ) - متن و مپ 2 : گداام ( 6 ) - متن و مج - اين ( 7 ) - مپ 2 و مج : روز ( 8 ) - متن : آيد ، مج : آرد ( 9 ) - مج + آورد ( 10 ) - مپ 2 + تر ( 11 ) - مج : من ( 12 ) - متن : كد ( 13 ) - مج - ترا ( 14 ) - مج : آمد ( 15 ) - مپ 2 و مج : كسب ( 16 ) - مپ 2 - من ( 17 ) - مپ 2 : او ( 18 ) - مپ 2 : بياوردند ( 19 ) - مپ : بدميد ، مج : پيراهن نيلى فلك را خرق كرد ( 20 ) - مپ 2 : حاضر شدن ، مج : شد ( 21 ) - مج : ما ( 22 ) - مج : مرد ( 23 ) - مج : به مسجد رفت ( 24 ) - مج - كه وعده‌گاه ايشان بود ( 25 ) - متن : پير موافقت كرد و با خواجه بيامد ، مپ 2 - خواجه بازرگان . . . موافقت كرد + به مسجد رفتند ( 26 ) - مپ : شدند