تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
تا به كوچه‌اى « 1 » رسيدند . دختر در آن « 2 » كوى فروشد و بازرگان « 3 » هم آنجا بر دكانى بنشست « 4 » . ساعتى برآمد ، يكى بيامد و بازرگان را بخواند . خواجه « 5 » برفت و به در سرايى عالى رسيد « 6 » ، در اندرون رفت « 7 » خانه‌اى ديد « 8 » آراسته و فرشهاى لطيف زيبا « 9 » انداخته و پيرى لطيف سيما ، ظريف ديدار ، خوش‌سخن « 10 » نشسته « 11 » پيش او بازآمد و او را خوش بپرسيد « 12 » و مقدم او را به اعزاز و اكرام « 13 » تلقى كرد و در صفه‌اى بنشستند ، و چون زمانى برآمد شربتى « 14 » بياوردند و چون شربت خورده شد طعامهاى لطيف « 15 » پيش‌آوردند و چون از طعام فارغ شدند پير گفت : خواجه را به شراب لطيف « 16 » كه طعام را هضم كند رغبت باشد « 17 » ؟ بازرگان گفت : باشد « 18 » . و در آن حالت « 19 » متحير مانده بود « 20 » و چون شراب حاضر كردند و بدان مشغول شدند و قوت شراب پردهء خويشتن‌دارى « 21 » از پيش ديدهء ايشان « 22 » برگرفت « 23 » ، بازرگان از شيخ پرسيد كه حالتى عجب مىبينم « 24 » ، دخترى را « 25 » بدان خوبى « 26 » چنان برهنه مشاهده كردم
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : بكويى ( 2 ) - مپ 2 و مج : بدان ( 3 ) - مج + را ( 4 ) - مج : برد ( 5 ) - مپ 2 + چون ( 6 ) - مج : رسيد عالى ( 7 ) - مج : و چون درآمد ، مپ 2 - و بدر سرايى عالى رسيد در اندرون رفت ( 8 ) - مپ 2 + عالى ( 9 ) - مپ 2 - زيبا ( 10 ) - مپ 2 + ديد ( 11 ) - مج - نشسته ( 12 ) - متن - پرسيدند ( 13 ) - متن و مپ 2 - و اكرام ( 14 ) - متن : شيرينى ( 15 ) - مج + و لذيذ ( 16 ) - متن : به شرابى ( 17 ) - متن : باكند ( 18 ) - مپ 2 - بازرگان گفت باشد ( 19 ) - مپ 2 : و بازرگان ( 20 ) - مپ 2 : شد ( 21 ) - مج : حيا ( 22 ) - مج : خويشتن‌دارى ( 23 ) - مج : دور كرد ( 24 ) - مپ 2 + كه ( 25 ) - مپ 2 و مج - را ( 26 ) - مپ 2 و مج + را