تا به كوچهاى « 1 » رسيدند . دختر در آن « 2 » كوى فروشد و بازرگان « 3 » هم آنجا بر دكانى بنشست « 4 » . ساعتى برآمد ، يكى بيامد و بازرگان را بخواند . خواجه « 5 » برفت و به در سرايى عالى رسيد « 6 » ، در اندرون رفت « 7 » خانهاى ديد « 8 » آراسته و فرشهاى لطيف زيبا « 9 » انداخته و پيرى لطيف سيما ، ظريف ديدار ، خوشسخن « 10 » نشسته « 11 » پيش او بازآمد و او را خوش بپرسيد « 12 » و مقدم او را به اعزاز و اكرام « 13 » تلقى كرد و در صفهاى بنشستند ، و چون زمانى برآمد شربتى « 14 » بياوردند و چون شربت خورده شد طعامهاى لطيف « 15 » پيشآوردند و چون از طعام فارغ شدند پير گفت : خواجه را به شراب لطيف « 16 » كه طعام را هضم كند رغبت باشد « 17 » ؟ بازرگان گفت : باشد « 18 » . و در آن حالت « 19 » متحير مانده بود « 20 » و چون شراب حاضر كردند و بدان مشغول شدند و قوت شراب پردهء خويشتندارى « 21 » از پيش ديدهء ايشان « 22 » برگرفت « 23 » ، بازرگان از شيخ پرسيد كه حالتى عجب مىبينم « 24 » ، دخترى را « 25 » بدان خوبى « 26 » چنان برهنه مشاهده كردم
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : بكويى
( 2 ) - مپ 2 و مج : بدان
( 3 ) - مج + را
( 4 ) - مج : برد
( 5 ) - مپ 2 + چون
( 6 ) - مج : رسيد عالى
( 7 ) - مج :
و چون درآمد ، مپ 2 - و بدر سرايى عالى رسيد در اندرون رفت
( 8 ) - مپ 2 + عالى
( 9 ) - مپ 2 - زيبا
( 10 ) - مپ 2 + ديد
( 11 ) - مج - نشسته
( 12 ) - متن - پرسيدند
( 13 ) - متن و مپ 2 - و اكرام
( 14 ) - متن : شيرينى
( 15 ) - مج + و لذيذ
( 16 ) - متن : به شرابى
( 17 ) - متن : باكند
( 18 ) - مپ 2 - بازرگان گفت باشد
( 19 ) - مپ 2 : و بازرگان
( 20 ) - مپ 2 :
شد
( 21 ) - مج : حيا
( 22 ) - مج : خويشتندارى
( 23 ) - مج : دور كرد
( 24 ) - مپ 2 + كه
( 25 ) - مپ 2 و مج - را
( 26 ) - مپ 2 و مج + را