[ داستان سه طرار كه بز و خر و لباس روستايى را بردند ]
حكايت ( 8 ) چنين گويند كه « 1 » روستاييى به بغداد آمد « 2 » ، بر درازگوشى « 3 » نشسته بود و بزى « 4 » را « 5 » جلاجل « 6 » در گردن او « 7 » محكم بسته « 8 » و بر اثر « 9 » او همى « 10 » دويد . سه طرار نشسته بودند . يكى گفت : من بروم و اين بز را از روستايى « 11 » بدزدم و بيارم « 12 » . ديگرى گفت اگر تو اين بكنى « 13 » من « 14 » خر او را بدزدم « 15 » .
ديگرى گفت : اين همه « 16 » سهل است من جامههاى او را بياورم . پس آن يكى « 17 » بر عقب « 18 » روستايى « 19 » روان شد ، چندانكه موضعى « 20 » خالى دريافت « 21 » جلاجل از گردن بز « 22 » باز كرد و بر دنبال « 23 » خر بست . خر دنبال « 23 » را مىجنبانيد « 24 » ، روستايى گمان مىبرد كه بز برقرار است . آن دگر « 25 » بر سر كوچهء تنگ « 26 » ايستاده بود ، چون « 27 » روستايى برسيد گفت : طرفه مرد مانند اين « 28 » روستاييان « 29 » ، مردمان « 30 » جلاجل « 31 » بر گردن خر بندند او بر دم « 32 » بسته است . روستايى درنگريد و بز را نديد ، فرياد برآورد « 33 » كه : بز را كه ديد « 34 » ؟ آن طرار گفت : من مردى
هامش
( 1 ) - مج + وقتى
( 2 ) - مج : درآمد
( 3 ) - مپ 2 : درازگوش ، مج :
ستورى
( 4 ) - مپ 2 : گوسفندى
( 5 ) - مپ 2 و مج + رشته در گردن بسته ، مپ 2 : كرده و
( 6 ) - مج : جلاجلى
( 7 ) - مج : بر گردن آن
( 8 ) - مج :
كرده
( 9 ) - مپ 2 و مج : از پس
( 10 ) - مپ 2 و مج : مى
( 11 ) - مج - از روستائى
( 12 ) - مپ 2 - و بيارم
( 13 ) - مپ 2 : اين سهل است
( 14 ) - مج + نيز
( 15 ) - مج : بيارم
( 16 ) - مپ 2 - همه
( 17 ) - مج - آن يكى
( 18 ) - مج + آن
( 19 ) - مپ 2 : او
( 20 ) - مپ 2 و مج :
موضع
( 21 ) - مپ 2 و مج : يافت
( 22 ) - متن - بز
( 23 ) - مج : دم
( 24 ) - مج و مپ 2 + و آواز جلاجل به سمع روستائى ميرسيد
( 25 ) - مج :
ديگرى
( 26 ) - متن : شد
( 27 ) - مج + اهل
( 28 ) - مپ 2 و مج - اين
( 29 ) - مج : مردم روستا ، مج : اهل روستا
( 30 ) - مج - مردمان
( 31 ) - مج + را
( 32 ) - مپ 2 : دنب ، متن و مپ 2 + خر
( 33 ) - مپ 2 : كرد
( 34 ) - مج : كه بز بردند