فتور پذيرفت او را خطبه كردم . پدر دختر گفت كه : مهر دختر من « 1 » اسبى است كه يكى « 2 » از رؤساى قبيلهء بنى بكر دارد و « 3 » آن اسب را شبكه « 4 » نام است ، ترا خلاص « 5 » جز بهواسطهء شبكه ميسر نشود « 6 » . من به اميد حصول مقصود به قبيلهء بنى بكر رفتم و مدتى آنجا بودم و جايگاه بستن آن اسب بدانستم « 7 » . و آن ماديانى بود « 8 » كه در تك ، وهم را به دو منزل بازپس « 9 » گذاشتى و در جستن با باد صبا همعنان بودى ، و كرهاى دوساله داشت كه در حسن و شيت « 10 » زيادت « 11 » از وى بود . پس شبى قصد دزديدن آن اسب كردم « 12 » و آن « 13 » شبى بود تاريك « 14 » ، گفتى كه گرد انگشت بر روى « 15 » هوا پاشيدهاند چنان كه انگشت راه ديده غلط مىكرد « 16 » . در ميان آن « 17 » خانه قدرى پشم « 18 » ندف كرده بودند و تودهاى بزرگ شده بود « 19 » ، من آهسته بيامدم و در ميان آن پشم مخفى شدم ، و ساعتى بود « 20 » ، خداوند « 21 » خانه برسيد و طعامى كه بود پيشآوردند « 22 » و زن و شوى « 23 » هردو « 24 » به تناول آن مشغول شدند « 25 » و شب عظيم تاريك بود « 26 » و ايشان روشنايى نكرده
هامش
( 1 ) - مپ 2 : دخترم را
( 2 ) - مج - يكى
( 3 ) - مج : كه
( 4 ) - متن : سله ، مپ 2 : شكه
( 5 ) - مپ 2 + محنت
( 6 ) - متن : خلاص از سله است
( 7 ) - مپ 2 : تفتيش كردم
( 8 ) - مپ 2 : ماديانى ديدم
( 9 ) - مپ 2 : از پس ، متن - پس
( 10 ) - متن - شيت ، مپ 2 : شبت
( 11 ) - مپ 2 + تر
( 12 ) - مپ 2 : قصد كردم كه آن را ببرم
( 13 ) - مپ 2 و مج - آن
( 14 ) - مپ 2 و مج : تاريك بود
( 15 ) - مج - روى
( 16 ) - متن + و من بيامدم
( 17 ) - متن - آن
( 18 ) - مج + را
( 19 ) - مپ 2 - و تودهاى بزرگ شده بود
( 20 ) - مپ 2 : بگذشت
( 21 ) - متن و مپ 2 + آن
( 22 ) - مپ 2 : بودش بردند
( 23 ) - مج : شوهر
( 24 ) - مپ 2 - هردو
( 25 ) - متن : بودند
( 26 ) - مج - شب عظيم تاريك بود