كه مرا با تو هيچ غدرى نيست « 1 » . من « 2 » بر ستور وى نشستم و ستور خود را در پيش گرفتم « 3 » و « 4 » به نصيبين آمدم . بعد از « 5 » شش ماه مرا عزيمت سفر رأس « 6 » العين « 7 » مصمم شد « 8 » و گذر من بدان « 9 » گنبد خانه « 10 » افتاد ، با خود گفتم احوال آن « 11 » اعرابى را « 12 » تفتيش كنم ، در گنبد همچنان بسته يافتم . در را بگشادم و در آمدم « 13 » آن اعرابى را ديدم كه از حيلت « 14 » حيات عارى گشته بود « 15 » و لباس پوست او بدست مرور زمانه دريده « 16 » و استخوانهاى او رميم و رفات شده . او را به پاى بجنبانيدم و به وجه استهزا گفتم : برخيز و قماش من « 17 » بستان . سرپايم « 18 » به هميانى برآمد آن را برداشتم و بديدم « 19 » ، دويست دينار « 20 » بود ، و آن شمشير كه بدان قصد كشتن من كرده بود همانجا بيافتم « 21 » . آن را برداشتم « 22 » و به دلى خوش و طبعى « 23 » گشاده و فالى فرخ به مقصد و مقصود « 24 » رفتم و آفريدگار عالم سبحانه و تعالى « 25 » كيد او « 26 » هم به دو راجع گردانيد تحقيق « 27 » اين مثل را كه گفتهاند :
« بد مكن كه بد افتى چه « 28 » مكن كه خود افتى » .
هامش
( 1 ) - مج : كه با تو عذر نكنم + من بسخن او التفات نكردم
( 2 ) - مج :
و
( 3 ) - مج : پيش كردم
( 4 ) - مج + بسلامت
( 5 ) - مپ 2 و مج + مدت
( 6 ) - متن : راى
( 7 ) - مج + شد بار دگر
( 8 ) - مج : شدم
( 9 ) - مپ 2 و مج : بر آن
( 10 ) - مپ 2 - خانه
( 11 ) - مج : كه يكى از حال
( 12 ) - مج - را
( 13 ) - مپ 2 : دررفتم
( 14 ) - مپ 2 - حليت ، مج : حليه
( 15 ) - مپ 2 و مج : شده
( 16 ) - مپ 2 - و لباس پوست او بدست مرو زمانه دريده
( 17 ) - مپ 2 : مرا
( 18 ) - مج : پاى من
( 19 ) - مج - و بديدم
( 20 ) - مپ 2 + زر
( 21 ) - مج : بود
( 22 ) - مپ 2 : برگرفتم
( 23 ) - متن : به طبعى
( 24 ) - مج - و مقصود
( 25 ) - مپ 2 - سبحانه و تعالى
( 26 ) - مپ 2 و مج + را
( 27 ) - مپ 2 : تحقق
( 28 ) - مج :
چاه