جوانمردى يكى از عادات ايشان است « 1 » و تو مردى مسلمانى و نيك دانى كه در حرام بركتى « 2 » نبود ، اگر حق « 3 » بگزارى « 4 » و چنان كه زر « 5 » از راه مردى بردى از راه مردى به من باز « 6 » دهى نام تو سر جريدهء جوانمردان گردد . ازين سخن در دل من رقتى « 7 » افتاد « 8 » . او را گفتم : كه اين طريقى ديگرست اكنون بدان كه « 9 » زر تو من بردهام و از آن يك قراضه بخرج نكردهام « 10 » با من بيا تا به تو تسليم كنم . پس او را « 11 » بدان موضع « 12 » بردم كه زر دفن كرده بودم و آن هميان او « 13 » را از زمين برآوردم و همچنان « 14 » به مهر به دو تسليم كردم ، و چون مرد بازرگان زر خود بديد دست من بگرفت و به خانه آورد « 15 » و سر آن هميان بگشاد و ترازو بكشيد « 16 » و دويست دينار زر سرخ « 17 » به من داد « 18 » و گفت : اين زر « 19 » ترا حلال كردم « 20 » و ترا بخشيدم « 21 » به شرطى كه با من « 22 » عهد كنى كه بعد از اين « 23 » دزدى نكنى . پس من با او عهد بكردم « 24 » كه بعد ازين دزدى « 25 » نكنم و آن زر « 26 » را در ميان بستم « 27 » و به بخارا آمدم « 28 » و اين باغ و زمينى « 29 » چند بخريدم و به زراعت و عمارت مشغول
هامش
( 1 ) - مج : باشد
( 2 ) - مپ 2 : بركت
( 3 ) - مج + نمك
( 4 ) - متن : بگذارى
( 5 ) - متن و مپ 2 - زر
( 6 ) - مج - باز
( 7 ) - مج : رقتى در دل
( 8 ) - مج : آورد
( 9 ) - مج - اكنون بدان كه
( 10 ) - مپ 2 - ام
( 11 ) - مپ 2 + همراه كردم و
( 12 ) - مپ 2 : جا
( 13 ) - متن و مپ 2 - هميان او
( 14 ) - مج - همچنان
( 15 ) - متن : و مرا به خانه برد
( 16 ) - مج : پيش كشيد
( 17 ) - مج + بركشيد و
( 18 ) - متن و مپ 2 + مرا
( 19 ) - مپ 2 - زر
( 20 ) - متن : مىبخشم
( 21 ) - مج - و ترا بخشيدم
( 22 ) - مپ 2 - با من
( 23 ) - مج : بيش
( 24 ) - مپ 2 : با وى عهد كردم
( 25 ) - مپ 2 : كه هرگز اين كار
( 26 ) - مپ 2 - زر
( 27 ) - مپ 2 و مج : برگرفتم
( 28 ) - مپ 2 و مج : بازآمدم
( 29 ) - مج : زمين