به در آن « 1 » خانه رفتم « 2 » و زر « 3 » برداشتم و باز به همان موضع در زير آن ديگ « 4 » پنهان شدم ، چندانكه روز شد و در خان « 5 » بگشادند من فرصت طلبيدم و از آنجا بيرون آمدم و آن زرها « 6 » بردم و به موضعى دفن كردم و « 7 » خواستم كه معلوم كنم كه خداوند سيم چه مىگويد « 8 » ، پس به در خان « 9 » آمدم و ساعتى بايستادم .
آن « 10 » بازرگان را ديدم كه « 11 » نشسته بود و خلقى « 12 » مىآمدند و دلسوزى مىكردند و او متحير « 13 » در هريكى « 14 » مىنگريست ، و كسان والى هركس را كه محل « 15 » تهمت بود بگرفتند « 16 » . چون ساعتى نظاره كردم « 17 » و « 18 » خواستم كه بازگردم « 19 » ، بازرگان برخاست و پهلوى من آمد و مرا « 20 » گفت : اى جوان مخاطره كردى و سخت استادانه « 21 » زر بردى ، اكنون « 22 » لطف كن و زر به من بازده و خود را فضيحت مگردان . من گفتم : چه مىگويى مگر به خواب ديدهاى ! خواجهء بازرگان گفت : زر بازده « 23 » به خوبى و نرمى ، و الا ترا به دست عذاب و عقوبت بسپارم . گفتم : زر چيست « 24 » ؟ و من مردى غريبم و به « 25 » دست من هيچ « 26 » نشان « 27 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : انبار
( 2 ) - مپ 2 و مج : آمدم ، متن و مپ 2 + و آن سگ چون با من آشنا بود هيچ تعرض نرسانيد پس قفل را بگشادم و به انبار خانه آمدم
( 3 ) - مپ 2 + و جواهر
( 4 ) - مج : لوا
( 5 ) - مپ 2 : خانه ، مج : تيم
( 6 ) - مج : زر
( 7 ) - متن و مپ 2 : پس
( 8 ) - مج : مىكند
( 9 ) - مپ 2 - به در خان + باز ، مج : به در تيم
( 10 ) - مپ 2 - آن
( 11 ) - مج - را ديدم كه
( 12 ) - مپ 2 : مردم
( 13 ) - مپ 2 + وار ، مج : به حيرت
( 14 ) - متن و مپ 2 : كس
( 15 ) - متن و مپ 2 - محل
( 16 ) - مپ 2 و مج :
مىگرفتند
( 17 ) - مپ 2 - چون ساعتى نظاره كردم
( 18 ) - مپ 2 : پس ، مج - و
( 19 ) - مج : مراجعت نمايم
( 20 ) - مپ 2 - مرا
( 21 ) - مپ 2 :
استادوار
( 22 ) - مج : اما
( 23 ) - مپ 2 و مج - و خود را فضيحت . . .
زر بازده
( 24 ) - متن و مپ 2 : من زر ندارم
( 25 ) - متن و مپ 2 : در
( 26 ) - مج - هيچ
( 27 ) - مج : نشانى