ظهور خيانتى علوى غريبى « 1 » را چندين چوب زدى « 2 » و همانا كه « 3 » اين مرد خارجى است و دشمن خاندان « 4 » ، و چون مردمان والى را ملامت كردند « 5 » والى آن مرد را گفت : اگر مال تو اين علوى داشتى يقين است كه مقر آمدى ، و تو بىبينتى « 6 » و خيانتى « 7 » اين مسلمان را در مهلكه « 8 » انداختى ، اكنون او را به وثاق خود بر ، و تعهد كن تا صحت يابد ، و اگر او از « 9 » زخم اين چوب هلاك شود ما ترا به جاى او « 10 » بكشيم « 11 » و نگذاريم « 12 » كه خون او هدر شود . پس آن بازرگان مرا به وثاق خود برد « 13 » ، در حال « 14 » دو حجام استاد « 15 » را بخواند و ايشان را « 16 » زر « 17 » داد تا تعهد من كردند « 18 » ، و هرروز از براى من طعامهاى لطيف ساختى « 19 » و هرچه مرا آرزو بودى و « 20 » بخواستمى « 21 » وفا كردى و در مدت يك دو ماه مرا چنان « 22 » مهمان - دارى « 23 » و تعهد كرد كه مثل آن هيچ خويش و نزديك « 24 » نكند ، و چون « 25 » صحت يافتم و قوت گرفتم او را گفتم : من عزم كردم « 26 » كه به بخارا بازگردم ، حالى مرا دستى « 27 » جامهء نيكو داد و قدرى زر به جهت خرج راه در پيش من نهاد ، آنگاه گفت « 28 » : جماعت عيارپيشگان حق نان و نمك « 29 » عظيم رعايت كنند و
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : غريب
( 2 ) - مج : فرمودى
( 3 ) - مج - كه
( 4 ) - مج + كه از
( 5 ) - مپ 2 - و دشمن . . . كردند
( 6 ) - متن : مىبينى ، مج : بىبينه
( 7 ) - متن : كه ، مج - و خيانتى
( 8 ) - مج : تهلكه
( 9 ) - متن : در
( 10 ) - مپ 2 - بجاى او
( 11 ) - مپ 2 : قصاص كنيم ، مج :
بكشم
( 12 ) - مج : نگذارم
( 13 ) - مج : آورد
( 14 ) - مج : حالى
( 15 ) - مپ 2 - استاد
( 16 ) - مپ 2 - ايشانرا
( 17 ) - مپ 2 + بسيار
( 18 ) - مپ 2 : ميكردند
( 19 ) - مپ 2 - و هرروز . . . ساختى
( 20 ) - مج + از او
( 21 ) - مج + او
( 22 ) - مپ 2 : چندان
( 23 ) - مپ 2 - مهماندارى
( 24 ) - مپ 2 - خويش و نزديك + كس
( 25 ) - متن + من
( 26 ) - مج : كردهام
( 27 ) - متن : يك دست
( 28 ) - مپ 2 + كه
( 29 ) - مج + را