كه شب زفاف ايشان « 1 » من خانهء خود را آب نزدم « 2 » كه مگر به غلط اين عروس را به خانهء من آرند . و روزى مردى را ديدم كه علك مىخاييد ، من يك ميل از پس او برفتم بر ظن آنكه مگر چيزى مىخورد و مرا از آن نصيبى دهد « 3 » ، تا آنگاه كه معلوم شد كه علك مىخايد . پرسيدند كه « 4 » هيچكس را « 5 » از خود خام « 6 » طمعتر ديدى « 7 » ؟ گفت : بلى وقتى با يكى از رفيقان خود به شام مىرفتم در راه به در « 8 » صومعهء راهبى نزول كرديم . راهب بر بالاى صومعه خفته بود و ما در زير « 9 » آن با يكديگر حديث « 10 » مىكرديم . در اثناى محاوره « 11 » ميان ما سخنى « 12 » رفت . از راه مباسطت گفتم كه : فلان راهب در فلان موضع « 13 » آنكه دروغ گويد « 14 » . ساعتى بود راهب را ديدم باد در آلت خود « 15 » انداخته بود ، از بالا فرود آمد و گفت : در ميان شما دروغگوى كيست تا جزاى آن به دو « 16 » رسانم .
و ديگر زن خويش « 17 » را « 18 » خام طمع « 19 » تر ديدم « 20 » كه او گفت « 21 » : هرچيزى كه تو در آن « 22 » طمع كنى و به شك باشى كه حاصل « 23 » شود يا نه « 24 » من در آن متيقن باشم كه هرآينه چنان « 25 » خواهد بود .
[ راهبى كه اول به طريقهء عيسى گليم خود را به سائلى بخشيد و بار دوم به سنت رسول اكرم ( ص ) سيليى به گوش آن طماع نواخت ]
حكايت ( 12 ) ثعلبى در كتاب ملح النوادر آورده است كه مردى از
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج - ايشان
( 2 ) - مپ 2 : زدم
( 3 ) - مپ 2 و مج : نصيب خواهد كرد
( 4 ) - مپ 2 و مج - كه
( 5 ) - مپ 2 - را
( 6 ) - متن : پر
( 7 ) - متن و مج : نديدى
( 8 ) - مپ 2 و مج - در
( 9 ) - مج : ته
( 10 ) - متن و مپ 2 : حديث با يكديگر
( 11 ) - متن و مپ 2 + در
( 12 ) - متن : سخن
( 13 ) - مج - فلان موضع
( 14 ) - مج : مىگويد
( 15 ) - مج - خود
( 16 ) - متن و مپ 2 : وى بدين
( 17 ) - متن و مپ 2 :
خود
( 18 ) - متن و مپ 2 + از خود
( 19 ) - مج - طمع
( 20 ) - مج :
يافتم
( 21 ) - متن و مج + كه در
( 22 ) - مپ 2 و مج : بدان
( 23 ) - مپ و مج : بحاصل
( 24 ) - مپ 2 : نشود
( 25 ) - مج : چنين