قالب جدا شد ، و بدين سبب در عرب مثل گشت « 1 » .
[ چگونه اشعب طماع از دروغى كه به كودكان كوى گفته بود به شبهه افتاد و خود به جايى رفت كه آنانرا فرستاده بود و آزار بسيار ديد ، و باز روزى به ارزيرگرى سفارش كرد كه طبق بزرگتر بريزد ]
حكايت ( 9 ) و از طامعانى « 2 » كه در عرب مثل « 3 » بديشان زدهاند اشعب « 4 » طماع بوده است و كنيت او ابو العلا بود و نام پدر او جابر « 5 » ، مولاى « 6 » عبد اللّه بن الزبير « 7 » . و او مردى طماع « 8 » و اكول ، و عبد البطن بوده است . گويند روزى كودكان او را رنجه مىداشتند ايشان را « 9 » گفت : در سراى فلان كس عروسى كردهاند « 10 » و مهمانى است « 11 » ، آنجا به نظاره رويد و مرا رنجه مداريد . چون « 12 » كودكان روى بدان سراى « 13 » نهادند اشعب گفت : مگر آنچه گفتم آن را تحقيقى باشد « 14 » ، پس « 15 » بر عقب ايشان برفت « 16 » و چون « 17 » هيچ نبود كودكان « 18 » او را بيافتند و « 19 » بسيارى « 20 » برنجانيدند و « 21 » زحمت دادند . و گويند روزى به در دكان « 22 » ارزيزگزى « 23 » نشسته بود و آن مرد طبقى مىريخت اشعب گفت طبق ازين « 24 » بزرگتر ريز « 25 » . گفت « 26 » : صاحبش بدين كالبد فرموده است « 27 » . اشعب گفت : تو
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : شد
( 2 ) - مپ 2 : جماعتى ، مج : طماعانى
( 3 ) - مج : بديشان مثل
( 4 ) - مج : اشعث
( 5 ) - مپ 2 - و نام پدر او جابر ، مج : و او ابو العلا اشعث بن جابر بود
( 6 ) - متن و مج : مولى
( 7 ) - مپ 2 :
جابر
( 8 ) - مج + بود
( 9 ) - متن - ايشانرا ، مج : ايشان گفتند
( 10 ) - مپ 2 و مج : عروسى است
( 11 ) - مج - است
( 12 ) - مپ 2 - چون
( 13 ) - مپ 2 : جا
( 14 ) - مپ 2 : گفتم راست باشد ، مج + و روا بود كه مهمانى باشد
( 15 ) - مج + من نيز
( 16 ) - مج : برفتم
( 17 ) - مپ 2 + كودكان آنجا رفتند و
( 18 ) - مپ 2 - كودكان
( 19 ) - متن و مپ 2 + و او را
( 20 ) - متن : بسيار ، مپ 2 - بسيارى
( 21 ) - مپ 2 - برنجانيدند
( 22 ) - مپ 2 : بدكان ، مج : بر در دكان
( 23 ) - مج : ارزيزكارى
( 24 ) - مج :
اين طبق
( 25 ) - مج + رصاص
( 26 ) - مج + چرا
( 27 ) - مج - صاحبش بدين كالبد فرموده است .