هيچ هنر ندارد جز انكه دلّالى قبول « 1 » حضرت « 2 » صاحبى مىكند و اگر اميد هيچ ثمره ندارد جز انكه وكيل درى « 3 » وصول درگاه جهانپناه ملك الوزرايى « 4 » مى - كند تمام است ، صاحبى كه دست جوادش « 5 » سه حرف ميان تهى طمع را از « 6 » بذل « 7 » پر « 8 » مىگرداند « 9 » و آن « 10 » گرسنه چشم را « 11 » از موايد فوايد انعام و اكرام خويش سير مىكند ، طمع « 12 » كه « 13 » از دندان زنى « 14 » ايام دندان كند داشت « 15 » چون از نوالهء نوالش به كام رسيد « 16 » به شكر حصول امل زبان « 17 » دراز شد ، و اميد كه چون حلقه بر در مانده بود با نجح مطالب دمساز شد و زبان ايام به انشاد « 18 » اين « 19 » قطعه روان « 20 » گشت . بيت :
صاحبقران و صاحب سلطان نظام ملك * دستور ملكپرور « 21 » ، صدر ظفر قرين
عادل قوام دين محمد محمد انك * رايش هميشه باشد با وحى همنشين « 22 »
پر « 23 » چشم گشت طمع تهى دل ز جود او « 24 » * او ار « 25 » چه بود لاغر بر خوانش شد سمين
هامش
( 1 ) - متن - قبول
( 2 ) - مج + عالى
( 3 ) - متن : در ، مج : دارى
( 4 ) - مج : ملك الوزرا
( 5 ) - مپ 2 : حوادث
( 6 ) - مج : او
( 7 ) - مج :
به بذل
( 8 ) - مپ 2 : پرى
( 9 ) - متن - صاحبى كه دست . . . پر مىگرداند
( 10 ) - متن : اين ، مج : از
( 11 ) - مپ 2 : هوا
( 12 ) - مج - طمع
( 13 ) - دان - كه
( 14 ) - متن : دنى
( 15 ) - متن : است
( 16 ) - متن :
رسد
( 17 ) - دان : را به آن
( 18 ) - متن : انشاء
( 19 ) - متن - اين
( 20 ) - مج : گردان
( 21 ) - متن و مپ 2 + و
( 22 ) - متن و مپ 2 : همقرين
( 23 ) - مج : بى
( 24 ) - متن - پر چشم گشت طمع تهى دل ز جود او
( 25 ) - مپ 2 : از هر