مسلمانان « 1 » بر دير « 2 » راهبى بگذشت « 3 » و راهب بر بالاى دير نشسته بود . آن مرد او را گفت كه : اى راهب به حق عيسى مرا چيزى ده « 4 » كه مردى غريبم و چيزى ندارم . راهب گليم خويش سوى وى انداخت . مرد « 5 » گليم بستد و چيزى ديگر طلب « 6 » كرد و گفت : اى راهب مرا اينقدر تمام « 7 » نبود « 8 » و از بهاى اين گليمكارى « 9 » نيايد « 10 » و فرياد مىكرد و او را رنجه مىداشت . راهب از بالا فرود آمد و او را محكم بزد و گليم از او « 11 » بازستد و گفت : كرت اول بر سنت عيسى رفتم و گليم را « 12 » به تو دادم و « 13 » كرت دوم بر سنت محمد « 14 » رفتم كه مذهب و روش او اينست كه بىادبان را ادب كنيد . اعمش چون اين « 15 » حكايت بشنيد گفت اينست « 16 » زدن بجايگاه و اينست « 16 » ادب لطيف ، و لكن ترسم كه آن « 17 » مدبر را درد نكرده باشد كه « 18 » خامطمعان به همهء رنجها ارزانى باشند و السلام .
[ حكايت اشعب با سالم بن عبد اللّه و حرم او كه براى گردش به باغى رفته بودند ]
حكايت ( 13 ) در كتاب مجمع الامثال آورده است كه روزى سالم بن عبد اللّه بن عمر « 19 » با فرزندان و حرم « 20 » خود به باغى رفته بود « 21 » و اسباب تماشا مهيا كرده . اشعب طماع را خبر شد و بر اثر ايشان به باغ رفت . در باغ بسته « 22 » بودند « 23 » . اشعب چون « 24 » راه نيافت بر ديوار « 25 » باغ رفت « 26 » سالم چون « 27 » اشعب
هامش
( 1 ) - مپ 2 : مسلمان
( 2 ) - مپ 2 و مج : به دير
( 3 ) - مپ 2 و مج :
برگذشت
( 4 ) - مج : دهى
( 5 ) - مج + ليئم
( 6 ) - مپ 2 و مج : طمع
( 7 ) - مپ 2 : كفايت
( 8 ) - مج : اينقدر مرا كفايت نبود ، متن و مج + مرا
( 9 ) - مپ 2 : چيزى
( 10 ) - مج : برنيايد
( 11 ) - مپ 2 - از او ، مج : از وى
( 12 ) - مج - را
( 13 ) - مج : اما
( 14 ) - مپ 2 + عليه السلام
( 15 ) - مج - اين
( 16 ) - مج : اينك
( 17 ) - مپ 2 - آن
( 18 ) - متن و مج : چه
( 19 ) - سالم بن عمرو
( 20 ) - مپ 2 و مج - و حرم
( 21 ) - متن :
بودند
( 22 ) - متن : نشسته
( 23 ) - مپ 2 : ديد ، مج + و سالم با فرزندان خويش در اندرون باغ تماشا ميكردند
( 24 ) - متن + از در
( 25 ) - متن و مپ 2 : به ديوار
( 26 ) - متن : بررفت
( 27 ) - مپ 2 و مج : چون سالم