بزرگتر بريز « 1 » تا اگر وقتى بر آن « 2 » به نزديك من حلوا فرستند « 3 » بيشتر بود .
[ چرا اشعب از گفتن به مادرش كه او را غلامى بخشيدهاند وحشت داشت ]
حكايت ( 10 ) اشعب طماع گفت : وقتى مرا غلامى « 4 » بخشيدند « 5 » . به خانه آمدم و آن غلام را با خود « 6 » بياوردم ، مادرم بديد و گفت : اى پسر اين غلام كيست ؟ من انديشيدم كه اگر به يك بار بگويم كه مرا غلامى بخشيدهاند « 7 » مادر را « 8 » از شادى زهره بچكد . گفتم : مرا غينى بخشيدهاند . گفت : غين چه باشد ؟
گفتم كه با لام و الف . گفت : با لام و الف چه بود ؟ گفتم : با « 9 » ميم گفت : معنى « 10 » اين حروف « 11 » چه باشد ؟ گفتم : يعنى مرا غلامى بخشيدهاند . مادرم از شادى « 12 » بيهوش شد و « 13 » اگر حروف مقطع « 14 » نگفتمى « 15 » از غايت فرح « 16 » به مردى و السلام .
[ پاسخ اشعب به سالم بن عبد اللّه در باب غايت حرص خود ]
حكايت ( 11 ) سالم بن عبد اللّه از اشعب پرسيد كه طمع تو تا « 17 » چه حد باشد ؟ گفت تا به غايتى كه هرگز پس جنازهاى دو كس با يكديگر سخن نگفتند الا كه مرا در خاطر افتاد كه « 18 » مگر اين متوفى چيزى وصيت « 19 » كرده است كه مرا « 20 » دهند . و هيچكس دست در جيب نكرد كه نه من گمان بردم كه مگر چيزى به من « 21 » خواهد داد ، و در مدينه هيچ زنى را « 22 » به شوهر ندادند « 23 »
هامش
( 1 ) - مج : تو بزرگتر بريز
( 2 ) - مج : در اينجا
( 3 ) - مپ 2 : كه شايد كه وقتى در انجا حلوا كنند و به نزديك من فرستند + تا
( 4 ) - متن : غلامى به من
( 5 ) - مج : بخريدند
( 6 ) - مپ 2 - با خود
( 7 ) - مج : بخشيدند
( 8 ) - متن و مپ 2 : مادرم
( 9 ) - مج - با
( 10 ) - مج - معنى
( 11 ) - متن :
حرف
( 12 ) - مپ 2 - از شادى
( 13 ) - متن : گفت ، مپ 2 : گفتم
( 14 ) - متن و مپ 2 : منقطع
( 15 ) - مج : بگفتى
( 16 ) - متن : شادى
( 17 ) - مج - تا
( 18 ) - متن و مپ 2 : كه چون از پس جنازهاى دو كس از پس يكديگر سخنى كه هست گويند در خاطر من آيد كه
( 19 ) - متن : از بهر من وصيتى
( 20 ) - متن + چيزى ، مج - مرا
( 21 ) - مج : مرا چيزى
( 22 ) - مپ 2 - را
( 23 ) - مج : نداد + كه نه من گمان بردم