هيچ نخواهد . پس به خدمت منصور رفت و حكايات لطيف و نوادر غريب بپرداخت « 1 » و در اثناى آن « 2 » منصور گفت : اى پسر عباس مىبينى كه اين كرخ بغداد چه خوش « 3 » موضعى است و چه « 4 » نزه « 5 » جايگاهى « 6 » . گفت : بلى چنين است « 7 » اما به نزديك من يك عيب دارد . گفت : آن چه عيب است « 8 » ؟ گفت : آنكه مرا در آن « 9 » جايى « 10 » نيست كه « 11 » قدمى « 12 » نهم . ربيع حاجب مىگويد : من در خشم شدم و گفتم : نه سوگند خوردهاى « 13 » كه امشب از امير المؤمنين چيزى نخواهم « 14 » ؟
گفت : نخواستهام و نمىخواهم « 15 » ، فاما حال خود عرضه مىدارم كه ايزد تعالى مرا بىروزىترين بندگان دولت امير المؤمنين آفريده است كه هركس در آنجا باغى « 16 » يا سرايى دارد « 17 » و من هيچ ندارم . منصور را « 18 » از آن مناظره « 19 » خنده آمد و گفت پسر عباس را پنجاه هزار درم دهيد « 20 » تا در كرخ بغداد « 21 » خانهاى سازد و محظوظترين خلق باشد .
[ پسر پادشاه كرمان كه به آرزو حصيربافى آموخت و به بركت آن روزى از مهلكهاى سخت جان بدر برد ]
حكايت ( 7 ) در فوايد كسب « 22 » حكايتى كردهاند « 23 » كه در شهر كرمان پادشاهى بود عادل و عالم و فاضل و باذل « 24 » ، و او را پسرى در رسيد « 25 » كه « 26 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : ميگفت
( 2 ) - متن و مج : كلام
( 3 ) - مج : قوى خوش
( 4 ) - مج - چه
( 5 ) - متن : ترتيب
( 6 ) - مپ 2 - چه نزه جايگاهى
( 7 ) - مج : بلى يا امير المؤمنين
( 8 ) - مپ 2 : چيست آن
( 9 ) - متن و مپ 2 :
در آنجا
( 10 ) - متن : چندان جايگاهى
( 11 ) - متن و مج + در آنجا
( 12 ) - مج : قدم
( 13 ) - مج : خورده بودى
( 14 ) - مپ 2 : نخواهى
( 15 ) - مپ 2 - و نمىخواهم
( 16 ) - مج : باغ
( 17 ) - مپ 2 : دادند
( 18 ) - متن و مپ 2 - را
( 19 ) - متن و مپ 2 + ميان ايشان
( 20 ) - مج :
بدهند
( 21 ) - مج - بغداد
( 22 ) - مپ 2 و مج - در فوايد كسب
( 23 ) - مپ 2 آوردهاند ، مج : روايت كردهاند
( 24 ) - متن : عادل عالم فاضل
( 25 ) - مج + رشيد
( 26 ) - مپ 2 و مج - كه