كرمان « 1 » كه « 2 » جملگى اهل حرفت پيشههاى خود بر وى عرض كنند « 3 » و صنعتهاى خود آشكار گردانند « 4 » تا پادشاهزاده بر ايشان بگذرد و به هركدام « 5 » كه او را ميل بود « 6 » در تعلم « 7 » آن كوشد . پس ارباب حرفت « 8 » آنچه از محاسن پيشهء ايشان بود « 9 » همه بر صحرا نهادند « 10 » و شاهزاده بريشان « 11 » گذرى كرد « 12 » و « 13 » در آن صنعتها نظرى مىانداخت « 14 » . مردى بود « 15 » از گرگان كه « 16 » حصيرهاى « 17 » لطيف بافتى « 18 » . شاهزاده آن را « 19 » اختيار كرد و او را بياوردند « 20 » و به مدت « 21 » اندك « 22 » شاهزاده در حصيربافتن « 23 » بىنظير شد . پس از پدر اجازت سفر خواست و پدر او « 24 » هرسال « 25 » به خدمت « 26 » امير المؤمنين تقرب نمودى و به حضرت خلافت خدمتى « 27 » ها فرستادى « 28 » . پس پسر را اسباب « 29 » ساخته كرد « 30 » و با طايفهاى از
هامش
( 1 ) - مپ 2 - در شهر كرمان ، مج : گرگان
( 2 ) - متن : تا
( 3 ) - مپ 2 :
صنعتهاى خود ظاهر كند ، مج : خود را ظاهر كنند
( 4 ) - متن و مپ 2 - گردانند
( 5 ) - متن + صنعت
( 6 ) - مج : كه طبيعت او مايل شود
( 7 ) - متن و مپ 2 :
تعليم
( 8 ) - مج : حرف
( 9 ) - مپ 2 - پس ارباب حرفت . . . ايشان بود
( 10 ) - مپ : را ظاهر كردند
( 11 ) - مج : در بازار
( 12 ) - متن : بيافت
( 13 ) - مپ 2 - بريشان گذرى كرد و
( 14 ) - متن و مج - و در آن صنعتها نظرى مىانداخت
( 15 ) - مج - بود
( 16 ) - مج + در شهر كرمان توطن كرده بود
( 17 ) - مج + گرگانى
( 18 ) - متن - مردى بود از گرگان كه حصيرهاى لطيف بافتى
( 19 ) - متن : از آن پيشهها حصيربافى ، مج : آن حرفت را
( 20 ) - متن : آن استاد گرگانى به خدمت او آوردند
( 21 ) - متن : به مدتى ، مج : مدتى آن صنعت تعليم كرد
( 22 ) - متن + آن ، مج : تا
( 23 ) - متن : آن صنعت
( 24 ) - متن - او
( 25 ) - متن : هرسالى
( 26 ) - مپ 2 و مج : به حضرت
( 27 ) - متن : خدمت
( 28 ) - مپ 2 - و پدر او هر . . . فرستادى
( 29 ) - مپ 2 + سفر
( 30 ) - متن گردانيد .