خواص خود به بغداد فرستاد ، چون به در بغداد « 1 » رسيد غلامى داشت « 2 » كه همزاد او بود « 3 » و هردو به يكجا « 4 » بزرگ شده بودند « 5 » ، آن غلام را گفت كه « 6 » :
موافقت كن « 7 » تا « 8 » امروز پيش از آنكه امير المؤمنين را « 9 » از آمدن ما خبر شود و ما را با خيل و حشم به موضعى فرودآورد « 10 » و بيش « 11 » ما را سامان نظارهء شهر بغداد دست ندهد به بغداد رويم و شهر را تماشايى « 12 » كنيم ، آنگاه « 13 » بازآييم و فردا « 14 » به موقف « 15 » خلافت رويم . پس هردو روى به شهر نهادند ، و هنوز بامداد پگاه بود « 16 » ، گفتند : پيش از آنكه گرد شهر طواف كنيم « 17 » صواب آن بود « 18 » كه طعامى بخوريم و آنگاه ساعتكى بر كنار « 19 » دجله « 20 » تفرجى « 21 » كنيم پس مراجعت نماييم ، و به در دكان طباخى آمدند « 22 » ، و آن طباخ جهود بود و مدتها بود كه آن كار كردى « 23 » و بدان مشهور شده بود . چون آندو جوان « 24 » را بديد در پيش دويد « 25 » و خدمت كرد و مرحبا گفت آنگاه گفت : شما را عيب بود « 26 » در دكان طعام « 27 » خوردن چه آثار بزرگى در ناصيهء شما پيدا « 28 » است اگر
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 : به بغداد
( 2 ) - مپ 2 : با او بود
( 3 ) - مج + و از جمله خواص او بودى
( 4 ) - مپ 2 : با يكديگر ، مج : يك جا
( 5 ) - مپ 2 و مج + ملكزاده مر
( 6 ) - متن و مج + اگر
( 7 ) - متن و مج : كنى
( 8 ) - مج - تا
( 9 ) - متن و مپ 2 - را
( 10 ) - متن : فرودآورد به موضعى
( 11 ) - مپ 2 - و ما را با . . . فرودآورد و بيش
( 12 ) - مج : تماشا
( 13 ) - متن و مپ : وانگه
( 14 ) - مپ 2 : بامداد ، مج : و بامداد ديگر
( 15 ) - مج : به خدمت موافقت
( 16 ) - متن : بامداد بود كه به شهر آمدند
( 17 ) - مپ 2 : طوف شهر كنيم
( 18 ) - مج : باشد
( 19 ) - مج : ساعتى بر كناره
( 20 ) - مپ 2 - آنگاه ساعتكى بر كنار دجله
( 21 ) - مپ 2 و مج :
تفرج
( 22 ) - مپ 2 : بدكان طباخى رفتند
( 23 ) - مپ 2 : مىكرد مج : كار طباخى كردى
( 24 ) - مپ 2 : چون ايشان
( 25 ) - مج : پيش خود خواند
( 26 ) - مج : باشد
( 27 ) - مپ 2 : چيزى
( 28 ) - مپ 2 : موشح ، مج : لايح