مگر « 1 » مرا اهل طمع ندانسته « 2 » است ، و من اين اكاذيب را به وسيلت « 3 » طمع استماع نمايم « 4 » ، و اكنون چون او را طمع نيست آن « 5 » به سمع من « 6 » راه نيابد .
شعر « 7 » :
و سايلك الاقصى و سائله المنى * إذا قصرت بالسّائلين الوسايل « 8 »
[ حكايت خليفه منصور و ربيع حاجب كه شخصى را به شرط نداشتن طمع به عنوان مصاحب به حضور خليفه مىآورد و او با ظرافت و زرنگى خاص بالاخره پاداش خوبى مىگيرد ]
حكايت ( 6 ) ربيع حاجب گفت : وقتى « 9 » امير المؤمنين منصور فرمان داد كه مرا امشب « 10 » خواب نمىآيد كسى را از ارباب هنر بياور تا از محاورهء وى استيناسى « 11 » يابم . ربيع گفت : پسر عباس « 12 » مردى خوشسخن صاحب طبع است « 13 » و اسمار و اخبار بسيار ياد دارد اگر فرمان باشد او را حاضر آرم .
منصور گفت : چنين است كه تو مىگويى ، اما مردى « 14 » طماع « 15 » است و خواهنده ، بايد كه « 16 » او را سوگند دهى تا « 17 » از من چيزى نخواهد . پس ربيع به نزديك پسر « 18 » عباس ممتوق « 19 » رفت و گفت : ترا امشب به نزديك « 20 » امير المؤمنين مىبرم تا در خدمت او محدثى كنى « 21 » ، بدان شرط كه سوگند خورى كه از وى هيچ « 22 » نخواهى « 23 » . پسر عباس بخنديد و عهد كرد كه از امير المؤمنين « 24 »
هامش
( 1 ) - متن - مگر
( 2 ) - متن : بدانسته
( 3 ) - مج : به شناعت ، و ظاهرا :
شفاعت
( 4 ) - مپ 2 - و من اين اكاذيب . . . نمايم
( 5 ) - مج - آن
( 6 ) - متن و مپ 2 : ما
( 7 ) - متن : و السلام
( 8 ) - متن - بيت مذكور
( 9 ) - مپ 2 : كه شبى
( 10 ) - مپ 2 : امشب مرا
( 11 ) - مج + تمام
( 12 ) - مپ 2 + مسوف ، مج + ممتوق را
( 13 ) - متن - است
( 14 ) - مج - مردى
( 15 ) - مج : طامع
( 16 ) - مپ 2 : و بايد
( 17 ) - مج : كه
( 18 ) - متن - پسر
( 19 ) - متن - ممتوق
( 20 ) - مج : به خدمت
( 21 ) - مپ 2 - تا در خدمت او محدثى كنى
( 22 ) - مپ 2 : طمع ، مج + چيز
( 23 ) - مپ 2 : ندارى
( 24 ) - مپ 2 : از او ، مج + امشب