كودكى « 1 » در سراى « 2 » پدر خود « 3 » آهنگران « 4 » را ديده بود كه كاردها « 5 » و تيغها و ركابها « 6 » كردندى و او را هوس آن بود و به « 7 » هروقت بيامدى و بر سر « 8 » ايشان بنشستى و درنظر آوردى « 9 » ، مگر « 10 » در طالع او آن صنعت « 11 » افتاده بود و خاطر او بدان مسامحت نموده « 12 » چون درماند و هيچ حيلتى ندانست « 13 » به نزديك آهنگران « 14 » رفت و گفت : من اين صنعت « 11 » مىدانم « 15 » . او را مزدور « 16 » گرفتند و چندانكه در آنجا بود از اين صنعت « 11 » قوت روز بحاصل مىكرد « 17 » و به كس محتاج نبود ، تا آنگه كه به وطن خود بازرسيد ، و چون بر تخت پادشاهى نشست مثال داد تا جملهء محتشمان فرزندان خود را حرفت درآموختند « 18 » و در عجم اين رسم مستمر شد « 19 » و هيچ محتشمى نبودى كه پيشهاى ندانستى « 20 » اگر چه بدان محتاج نبودى . چنان كه « 21 » گفتهاند الحرفة أمان من الفقر
بيت :
پيشه آموز اى پسر كه ترا « 22 » * پيشه باشد امان ز درويشى
[ وصيت عامر بن ظرب حكيم عرب مر فرزند خود را در دورى از طمع ]
حكايت ( 3 ) عامر بن الظرب « 23 » كه حكيم عرب بود فرزند خود را
هامش
( 1 ) - مج و مپ 2 : ايام صبا
( 2 ) - مپ 2 : خانه
( 3 ) - متن و مج - خود
( 4 ) - مپ 2 : آهنگرى
( 5 ) - متن : در كار ، مپ 2 : كارد
( 6 ) - مج - ركابها
( 7 ) - متن و مپ 2 - به
( 8 ) - مج + كار
( 9 ) - متن و مج - و در نظر آوردى
( 10 ) - مپ 2 : و
( 11 ) - مج : صناعت
( 12 ) - مپ 2 - و خاطر او بدان مسامحت نموده
( 13 ) - مج : نداشت ، مپ 2 - و هيچ حيلتى ندانست
( 14 ) - مج : آهنگرى
( 15 ) - مج + آنگاه
( 16 ) - مپ 2 : به مزد
( 17 ) - مج : مىنمود
( 18 ) - مج : درآموزند
( 19 ) - مپ 2 - و به كس محتاج نبود . . . اين رسم مستمر شد
( 20 ) - متن : نداشتى
( 21 ) - مج : و تصديق اين مقال آن مثل است كه اصحاب تجربه
( 22 ) - مج : زيراك
( 23 ) - در سه نسخه عمر بن الظرب ضبط شده كه با عامر بن الظرب منطبق مىشود .