كند « 1 » . بقراط امتناع نمود و نيامد . وزير خود « 2 » برفت تا مگر بقول او بيايد ، و چون به نزديك بقراط رسيد « 3 » او را ديد در غارى مقام كرده « 4 » و لباس خود از گياه ساخته « 5 » و غذايى از حشيش پرداخته « 6 » . وزير او را به حضرت ملك « 7 » استدعا كرد . بقراط گفت : من از سر مخالطت مردمان و خدمت پادشاهان « 8 » برخاستهام و در اين گوشه « 9 » عزلت اختيار كرده ، نيايم بازگرد « 10 » و هرچند كه وزير « 11 » جهد كرد بقراط « 12 » به « 13 » سخن وى « 14 » التفات نكرد . وزير برنجيد و از سر كراهيتى تمام « 15 » گفت : اگر تو خدمت ملوك توانستى كرد ترا « 16 » گياه نبايستى خورد .
بقراط بخنديد و گفت : اگر تو گياه بتوانستى خورد تو را خدمت ملك نبايستى كرد ، و اين كلمه جان حكمت و كان « 17 » موعظت گشت ، كه هركه بر خود پادشاه تواند بود او را از بندگى كردن همهء « 18 » پادشاهان عار آيد .
[ دختر ثروتمندى كه به ثابت بنانى توسل جست تا او را به مالك دينار تزويج كند و جواب مالك ]
حكايت ( 9 ) آوردهاند كه يكى « 19 » از اصحاب ثروت به رحمت آفريدگار پيوست و از وى دخترى ماند سخت « 20 » ماهروى ، هم مال داشت و هم جمال و هم ثروت « 21 » و هم عفت ، پس هركسى « 22 » وى را مىخواستند « 23 » و به مصاهرت « 24 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 - تا ملك را معالجت كند
( 2 ) - مپ 2 : او
( 3 ) - مپ 2 :
برفت
( 4 ) - متن : ساخته
( 5 ) - متن : كرده
( 6 ) - مج + و قوت خويش كرده ، مپ 2 - و غذايى از حشيش پرداخته
( 7 ) - مج : پادشاه
( 8 ) - متن - و خدمت پادشاهان
( 9 ) - مج + انزوا و
( 10 ) - متن و مپ 2 : و من بعد از اين ، متن + گرد پادشاهان نخواهم گشت
( 11 ) - مپ 2 - كه وزير ، مج - كه
( 12 ) - مج و مپ 2 + بدان
( 13 ) - مپ 2 : سخن
( 14 ) - مج - به سخن وى
( 15 ) - مپ 2 - از سر كراهيتى تمام ، مج : كين تمام
( 16 ) - مپ 2 و مج - ترا
( 17 ) - مپ 2 : جان
( 18 ) - مپ 2 - همه
( 19 ) - مج : وقتى
( 20 ) - مپ 2 : با جمال ، مج - سخت
( 21 ) - مپ 2 - هم ثروت
( 22 ) - مپ 2 : كس
( 23 ) - مج + و خطبه ميكردند
( 24 ) - مج : بمصاحبت