گفتم كه چو ناگه آمدى عيب مگير * چشم تر و نان خشك و روى تازه
مرد چون « 1 » نان بديد گفت : اى « 2 » كاجكى با اين نان « 3 » پارهاى پنير بودى .
سليمان برخاست و به بازار رفت و ردا به « 4 » گرو كرد و پنير خريد « 5 » و پيش مهمان آورد . مهمان چون نان بخورد گفت : الحمد لله كه خداى عز و جل ما را بر آنچه « 6 » قسمت كرده است « 7 » قناعت داده است و خرسند گردانيده . سليمان گفت :
اگر به دادهء خدا « 8 » قانع بودى « 9 » و خرسندى نمودى رداى من به بازار به گرو نرفتى « 10 » .
[ بيمارى سخت يعقوب ليث و توسل او به دعاى سهل تسترى و رد كردن سهل عبد اللّه انعام يعقوب را ]
حكايت ( 7 ) آوردهاند كه وقتى يعقوب ليث بيمار شد « 11 » ، جملهء طبيبان او را معالجت كردند و به « 12 » نمىشد و صحت روى نمىداد « 13 » . طبيبان گفتند :
ما آنچه « 14 » دانستيم كرديم و صحت نيافتى اكنون « 15 » به انفاس بزرگان تقرب نماى « 16 » مگر « 17 » صحت يا بى . كس فرستاد و سهل عبد الله تسترى را قدّس اللّه روحه العزيز بخواند « 18 » و از وى درخواست « 19 » تا دعايى كند . خواجه دست « 20 » برداشت و گفت : أللهمّ قد أريته « 21 » ذلّ معصيته فأره عزّ « 22 » طاعتى ، بار خدايا ذل معصيت
هامش
( 1 ) - مپ 2 + آن
( 2 ) - مپ 2 و مج - اى
( 3 ) - مج - نان
( 4 ) - مج - به
( 5 ) - مپ 2 : بياورد
( 6 ) - مج : بدانچه
( 7 ) - مپ 2 :
بود
( 8 ) - مج + عز و جل
( 9 ) - مج : قناعت كردى
( 10 ) - مج :
گرو نشدى
( 11 ) - متن : شده بود ، مپ 2 : بود
( 12 ) - مپ 2 : نيكو
( 13 ) - مپ 2 - و صحت روى نمىداد
( 14 ) - مپ 2 و مج : آنچه ما
( 15 ) - مج - اكنون
( 16 ) - مپ 2 و مج : كن
( 17 ) - متن و مپ 2 + كه
( 18 ) - مپ 2 شيخ سهل عبد الله تسترى را بخواندند ، مج : شيخ سهل تسترى را عليه الرحمه بخواندند .
( 19 ) - مج + كردند
( 20 ) - متن + بدعا
( 21 ) - در سه نسخه « رايته » تصحيح متن قياسى است
( 22 ) - متن : من