نبشته « 1 » فتحنا ألف مدينة و بنينا ألف مدينة ثمّ طلبنا قفيز جنطة بقفيز درّ فما وجدنا و متنا جياعا « 2 » . هزار شهر گشاديم « 3 » و هزار شهر بنا كرديم « 4 » و « 5 » آخر قفيزى « 6 » گندم « 7 » به قفيزى « 6 » در « 8 » طلبيديم « 9 » و نيافتيم « 10 » و از گرسنگى بمرديم « 11 » تا همگان « 12 » بدانند كه رزق اگر در ازل حكم « 13 » رفته است كه به وى دهند بىسعى حاصل گردد « 14 » ، و اگر در ازل حكم نرفته است « 15 » به حرص و طلب و آلت « 16 » و عدت بدست نتوان آورد . و اين « 17 » كمال حكمت و موعظت است « 18 » .
بيت « 19 »
اى دل به قضاى ايزدى راضى باش * نه « 20 » در غم مستقبل و نه « 20 » ماضى باش
قسمت چو يكى است از جهان دو مطلب * ور مىطلبى دهد تو خود قاضى باش
[ رد كردن خليل بن احمد بصرى دعوت سليمان عبد الملك را ]
حكايت ( 4 ) آوردهاند كه چون سليمان عبد الملك بر ولايت سند و سواحل « 21 » استيلا آورد و آن بلاد را مضبوط گردانيد به نزديك خليل احمد نامه نوشت و او را استدعا كرد و گفت : اگر « 22 » به نزديك من « 23 » آيى حق بزرگى « 24 » تو بگزارم « 25 » و در انعام و اكرام تو مبرم باشم « 26 » تا ترا غنايى حاصل « 27 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج + كه
( 2 ) - مج : جايعا
( 3 ) - متن و مپ 2 : گشادم
( 4 ) - متن و مپ 2 : كردم
( 5 ) - مج : به
( 6 ) - مج : قفيز
( 7 ) - مپ 2 :
در
( 8 ) - مپ 2 : گندم
( 9 ) - متن و مپ 2 : طلبيدم
( 10 ) - متن و مپ 2 : نيافتم
( 11 ) - متن و مپ 2 : بمردم
( 12 ) - متن : همگان
( 13 ) - مپ 2 - حكم
( 14 ) - متن : بوى رسيد
( 15 ) - مج : نكردهاند
( 16 ) - متن و مپ 2 - و آلت
( 17 ) - متن : از
( 18 ) - متن : - است
( 19 ) - مج - و اين كمال . . . بيت
( 20 ) - مج : نى
( 21 ) - مپ 2 : هند
( 22 ) - مپ 2 + تو
( 23 ) - مپ 2 و مج : ما
( 24 ) - مپ 2 - بزرگى
( 25 ) - مپ 2 و مج : بگزاريم
( 26 ) - مپ 2 : تو بيفزايم ، مج : متوفر باشم
( 27 ) - مج : بحاصل