دولت آسمانى يار « 1 » تو است « 2 » . و « 3 » هركه با مرد دولتيار « 4 » دست بازد و « 5 » دست در كمر كند زود « 6 » بيفتد « 7 » . اسكندر گفت : تو سزاوارى به همهء احسان و انعام و آنچه از تو مىخواستم از سر آن درگذشتم « 8 » . ملك چين گفت : تو زيان نكنى « 9 » پس او را « 10 » به فضايى برد « 11 » و سماطى « 12 » ديد گسترده « 13 » و خوانى « 14 » كشيده « 15 » چنان كه تمامت لشكر اسكندر را كفايت بود و زيادت مىآمد و بر سر آن سماط « 16 » خيمهاى از اطلس زده « 17 » و فرش آن را به ديباهاى مبقوم « 18 » آراسته و خوانى از زر نهاده و كاسههاى « 19 » زرين پر مرواريد متقوم « 20 » كرده چنان كه هيچكس قيمت آن « 21 » نتوانست كرد « 22 » . پس اسكندر را « 23 » بر آن خوان نشاند « 24 » و گفت : ببايد خوردن « 25 » اينها « 26 » را . اسكندر « 27 » گفت « 28 » : اين جواهرست و قوت « 29 » آدمى « 30 » را نشايد . شاه چين گفت : پس تو چه خورى ؟ گفت : همين « 31 » نان كه جملهء خلق « 32 » خورند . گفت : اى عجب پس در روم اين نان بدست نمىآمد « 33 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : با
( 2 ) - متن : اند
( 3 ) - متن و مج + مىدانستم
( 4 ) - متن - يار
( 5 ) - مج - دست بازد و
( 6 ) - مج - زود
( 7 ) - مپ 2 - و هركه با مرد . . . زود بيفتد
( 8 ) - مج : برخاستم
( 9 ) - مج : مكنى
( 10 ) - مپ 2 + فرودآورد
( 11 ) - مپ 2 - برد
( 12 ) - مج : سماطينى
( 13 ) - مج : كشيده
( 14 ) - متن + ديد
( 15 ) - مج : نهاده
( 16 ) - متن :
سماطينى ، مج : سماطى
( 17 ) - متن - زده
( 18 ) - مپ 2 + منقوش
( 19 ) - متن : كاسه
( 20 ) - مپ 2 - متقوم
( 21 ) - مپ 2 - قيمت آن
( 22 ) - مپ 2 : نديده بود
( 23 ) - مپ 2 - را
( 24 ) - مپ 2 : بنشست
( 25 ) - مج : خورد
( 26 ) - متن : آنها
( 27 ) - مج - اينها را اسكندر
( 28 ) - متن و مج + كه
( 29 ) - متن : خوردن
( 30 ) - مپ 2 : مردم ، مج :
آدميان
( 31 ) - مپ 2 - همين
( 32 ) - مپ 2 : آدمى
( 33 ) - مج - نمىآيد