و گفت : زه ، و عادت نوشروان آن بودى « 1 » كه از هركس كه سخنى شنيدى « 2 » و زه گفتى « 3 » او را در حال « 4 » چهار هزار درم صلت دادندى « 5 » . پس پير « 6 » را چهار « 7 » هزار درم بدادند . پير گفت : خدايگانا « 8 » هيچكس ديدى كه درخت كشت و بر آن زودتر « 9 » بوى رسيد كه به من « 10 » . نوشروان گفت « 11 » : زه . او را چهار « 12 » هزار درم ديگر بدادند « 13 » . پير گفت : به اثر « 14 » نظر « 15 » پادشاه اين درخت من به يك سال « 16 » دو « 17 » برآورد « 18 » . نوشروان گفت : زه و او را چهار « 19 » هزار درم ديگر بدادند « 20 » .
[ كلماتى از حكمت كه زاهدى در غارى بر سنگى نوشته ديد ]
حكايت ( 3 ) چنين گويند كه « 21 » يكى از زاهدان « 22 » مسيحوار در اطراف « 23 » زمين سياحت مىكرد و از براى استبصار و اعتبار در غور و « 24 » كوه و بر و بحر « 25 » مىگشت و در كوههاى « 26 » مصر مىرفت « 27 » . ناگاه غارى ديد .
در « 28 » آن غار رفت « 29 » و گورى ديد ، بر سر آن گور سنگى نهاده و بر آن سنگ « 30 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : بود
( 2 ) - مپ 2 : چون چيزى را بپسنديدى
( 3 ) - مپ 2 : گفتى زه
( 4 ) - مج : در حال آنكس را
( 5 ) - متن و مج + چون آن پير سخن بگفت و نوشروان گفت زه
( 6 ) - متن و مج : او
( 7 ) - مپ 2 - چهار
( 8 ) - متن - خدايگانا
( 9 ) - متن : به زودى
( 10 ) - متن + رسيد
( 11 ) - مپ 2 + كه
( 12 ) - مپ 2 - او را چهار
( 13 ) - متن : چهار هزار درم دگر به وى دادند
( 14 ) - متن - باثر ، مپ 2 : به نظر
( 15 ) - متن : به نظر ، مپ 2 : اثر
( 16 ) - مپ 2 و مج - بيك سال
( 17 ) - مپ 2 + باربر
( 18 ) - مپ 2 : آمد ، مج : بره آمد
( 19 ) - مپ 2 : دو
( 20 ) - مج - نوشروان گفت . . . بدادند
( 21 ) - مپ 2 : روزى ، مج + روزى
( 22 ) - مج + كه
( 23 ) - مج : طرف
( 24 ) - مج + نجد و
( 25 ) - مج :
در
( 26 ) - مپ 2 : و به كوه
( 27 ) - مپ 2 : رسيد
( 28 ) - مج : بر در
( 29 ) - مج : برآمد
( 30 ) - مج + اين كلمه