كه « 1 » براى آن « 2 » چندين رنج و مشقت « 3 » بر تن « 4 » مى « 5 » بايست نهاد ! اسكندر بگريست و « 6 » گفت : اگر « 7 » مرا درين سفر هيچ فايدهء ديگر « 8 » نبود جز اين « 9 » موعظت « 10 » مطلوبى تمام است . شعر :
و لو لم ألق غيرك فى اغترابى « 11 » * لكان لقاؤك حظا « 12 » جميلا « 13 »
پس فرمود : تا حالى سراپرده فروكردند و عزم مراجعت كرد « 14 » .
[ نوشيروان و پيرمردى كه درخت جوز مىكاشت ]
حكايت ( 2 ) روزى انوشروان « 15 » به شكار رفته بود و در آن صحرا « 16 » طوافى « 17 » مىكرد . پيرى را ديد كه درخت جوز مىنشاند « 18 » . گفت « 19 » : اى پير چه مىكنى ؟ گفت : خدايگان « 20 » دير زياد ، درخت جوز مىكارم . نوشروان گفت : تو مردى پيرى چه « 21 » طمع مىدار « 22 » ى كه بر اين « 23 » بخورى ؟ گفت « 24 » :
كسان « 25 » كشتند « 26 » و « 27 » خورديم ، كاريم و « 28 » خورند . نوشروان را خوش آمد « 29 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : و
( 2 ) - مپ 2 : اين ، مج : نان
( 3 ) - مج - و مشقت
( 4 ) - مپ 2 + خود
( 5 ) - مج - مى
( 6 ) - متن و مپ 2 - بگريست و
( 7 ) - مج - اگر
( 8 ) - متن و مج - ديگر
( 9 ) - مپ 2 : و بجز اين ، مج : مگر
( 10 ) - مج + تو
( 11 ) - متن و مپ 2 : اغرابى
( 12 ) - متن و مپ 2 : الحظه
( 13 ) - متن و مپ 2 : الجزيلا
( 14 ) - متن و مپ 2 - پس فرمود . . . مراجعت كرد
( 15 ) - مج + عادل
( 16 ) - مپ 2 - در آن صحرا
( 17 ) - مج :
طوفى
( 18 ) - مپ 2 و مج : مىكشت ، مج + نوشروان بسر او رسيد و گفت اينست حريص پيرى درخت مىكارد و اميد خوردن بر آن مىدارد پس از او
( 19 ) - مج :
پرسيد
( 20 ) - مج : خدايگانا
( 21 ) - مج : و
( 22 ) - مپ 2 - مى
( 23 ) - مج + درخت
( 24 ) - مج + خدايگانا
( 25 ) - مپ 2 و مج - كسان
( 26 ) - مج : بنشاندند
( 27 ) - مج + ما
( 28 ) - مج : و بنشانيم تا
( 29 ) - متن : بخشش ارزانى داشت ، مج : احسان تحسين ارزانى داشت