آن دختر خان « 1 » در پيش پادشاه بازرانيم و در آن مبالغت واجب داريم تا دل پادشاه بستهء او شود و « 2 » رسولى بفرستد ، ما « 3 » بو تمام را « 4 » بدين مهم بفرستيم و از وى بازرهيم « 5 » . روز ديگر حكايت جمال « 6 » دختر خان تركستان « 7 » را در پيش پادشاه الان بازگفتند « 8 » و در آن چندان « 9 » مبالغت نمودند كه شاه را « 10 » هوس جمال و وصال « 11 » آن « 12 » دختر « 13 » برخاست « 14 » ، و او « 15 » را بر باد نشاندند « 16 » و جمرات آتش در دل و « 17 » جان او فشاندند . پس چند روز در سوداى آن عروس بسر مىبرد « 18 » تا « 19 » آخر الامر با وزيران مشورت « 20 » كرد كه : تدبير حصول اين مطلوب و وصول بدان محبوب « 21 » چون « 22 » تواند بود « 23 » ؟ گفتند « 24 » : رسولى ببايد « 25 » فرستاد و مر آن دختر را بخواستن « 26 » از « 27 » خان تركستان ، كه او اين « 28 » مصاهرت را غنيمت شمرد و دامادى شاه را وسيلت دولت خود داند . شاه گفت : لايق اين رسالت كه تواند بود ؟ گفتند : هيچكس « 29 » شايستهتر « 30 » از ابو تمام نيست ، كه
هامش
( 1 ) - متن - خان
( 2 ) - مج + در بند آن افتد كه
( 3 ) - مج - رسولى بفرستد ما
( 4 ) - متن - را ، مج + برسولى
( 5 ) - مج + پس
( 6 ) - مپ 2 + آن
( 7 ) - مپ 2 - خان تركستان ، مج - تركستان
( 8 ) - مپ 2 :
بگفتند
( 9 ) - مپ 2 - چندان
( 10 ) - مج - شاه را
( 11 ) - مج - و وصال
( 12 ) - مج - آن
( 13 ) - مج + و وصال نازنين
( 14 ) - مپ 2 - كه شاه را هوس . . . آن دختر برخاست ، مج - برخاست
( 15 ) - مج : شاه
( 16 ) - مج :
نشاند
( 17 ) - متن - دل و
( 18 ) - مپ 2 - پس چند . . . مىبرد
( 19 ) - متن و مج : و
( 20 ) - متن و مج : مشاورت
( 21 ) - متن : وصول آن
( 22 ) - مپ 2 و مج : به چه
( 23 ) - مپ 2 - كه تدبير حصول . . . تواند بود
( 24 ) - متن - گفتند
( 25 ) - مپ 2 و مج : بايد
( 26 ) - مج : خطبه بايد كرد
( 27 ) - مج - از
( 28 ) - مج - كه او اين
( 29 ) - مپ 2 - هيچكس
( 30 ) - مپ 2 : بهتر