به حدود الان رسيد و در دامن كوهى سراپرده بزد و منزل كرد . و هواى آن زمين او را « 1 » خوش آمد « 2 » و آبها روان بود . پس « 3 » وزير روزى « 4 » چند در آن ولايت مقام كرد ، و پيوسته كسان او براى بيع و شرى به شهر رفتندى و خريد و فروخت « 5 » كردندى « 6 » ، تا مردمان را « 7 » حال ابو تمام معلوم شد و خبر به پادشاه شهر « 8 » بردند « 9 » كه : اينجا « 10 » مردى بزرگ آمده است و درين ديار منزل « 11 » كرده .
پادشاه « 12 » او را بطلبيد « 13 » . بو تمام چون دقايق خدمت ملوك دانستى و آداب نيكو شناختى « 14 » ، خدمتى كه لايق « 15 » بود راست كرد و به خدمت پادشاه « 16 » شتافت « 17 » .
پادشاه او را عزيز و گرامى « 18 » كرد و از حال او پرسيد ، و چون بر احوال او « 19 » واقف گشت « 20 » گفت : ترا در حد « 21 » من ساكن مىبايد بود و به نيل مقاصد و نجح مآرب اميدوار بودن « 22 » . بو تمام در خدمت پادشاه الان مقام كرد . شاه بر وى اقبال « 23 » نمود و پيوسته « 24 » او را بزرگ داشتى و در انواع هنرها او را مىآزمود « 25 » و در همهء « 26 » هنرها او را تمام و كامل يافت « 27 » و در « 28 » تقريب او بيفزود و هيچ « 29 » كارى
هامش
( 1 ) - مپ 2 - او را
( 2 ) - مپ 2 - آمد
( 3 ) - مج - پس
( 4 ) - مپ 2 : مدتى
( 5 ) - متن : بيع و شرى ، مپ 2 - خريد و فروخت
( 6 ) - مپ 2 - كردندى
( 7 ) - مپ 2 : مردمان آنجا را ،
( 8 ) - مپ 2 و مج - شهر
( 9 ) - مپ 2 : رسيد
( 10 ) - مپ 2 : آنجا
( 11 ) - مج :
نزول
( 12 ) - مج - پادشاه
( 13 ) - مپ 2 : بخواند
( 14 ) - مپ 2 - چون دقايق . . . نيكو شناختى
( 15 ) - مپ 2 و مج + پادشاه
( 16 ) - مپ 2 - پادشاه
( 17 ) - مپ 2 : رفت
( 18 ) - مپ 2 - گرامى
( 19 ) - مپ 2 :
چون احوال او را
( 20 ) - مپ 2 : معلوم كرد ، مج : ، شد ، متن و مپ 2 + او را
( 21 ) - مپ 2 و مج : خدمت
( 22 ) - مج : بايد بود
( 23 ) - مج + تمام
( 24 ) - مپ 2 - پيوسته
( 25 ) - متن و مپ 2 - در انواع هنرها او را مىآزمود
( 26 ) - مپ 2 - همه
( 27 ) - متن - و در همه هنرها . . . كامل يافت
( 28 ) - مج + ترحيب و
( 29 ) - متن و مپ 2 - هيچ