شيخ « 1 » واعظ گفت : پادشاه مرا انعام « 2 » فرموده است « 3 » ، مىروم تا آن را « 4 » بستانم .
حاسد گفت : چه باشد اگر « 5 » از راه كرم به من دهى و منت بر « 6 » من نهى كه اگر وقتى مرا دستى باشد آن را مكافات كنم « 7 » . مرد واعظ چون بامداد طعام او خورده بود مضايقت نكرد و آن « 8 » رقعه را بوى داد و حاسد « 9 » آن « 10 » رقعه به نزديك مرزبان برد و او را به سختترين عقوبتى « 11 » هلاك كرد ، و هرچند كه فرياد مى « 12 » كرد كه پادشاه اين رقعه در حق « 13 » كسى ديگر نوشته است مفيد نبود . روز دگر شيخ واعظ به بارگاه آمد و همان كلمه را « 14 » اعادت كرد . پادشاه گفت : دى « 15 » رقعه به مرزبان رسانيدى ؟ گفت : فلان كس آن انعام را از من « 16 » درخواست و من « 17 » در راه او نهادم . شاه متحير شد و گفت : اين « 18 » عجب كارى است ! او « 19 » به سمع ما چنان « 20 » رسانيده بود « 21 » كه تو مگر سخنى « 22 » گفتهاى كه بوى دهن پادشاه « 23 » متعفن « 24 » است . مرد واعظ سوگندهاى « 25 » گران « 26 » ياد كرد كه هرگز اين سخن « 27 » بر خاطر « 28 » من نگذشت « 29 » ، و سبب آنچه « 30 » ديروز « 31 » دست بر دهن و بينى « 32 » نهادم
هامش
( 1 ) - مپ 2 - شيخ
( 2 ) - مپ 2 : انعامى
( 3 ) - مپ 2 - است
( 4 ) - متن و مپ 2 - آن را
( 5 ) - متن : هيچ توانى كه ، مج : هيچ توانى آن را
( 6 ) - مج : در ذمت
( 7 ) - مپ 2 - كه اگر وقتى . . . مكافات كنم ، مج : مكافات آن باز واجب بينم
( 8 ) - متن : اين
( 9 ) - مج : مرد
( 10 ) - مج - آن
( 11 ) - مپ 2 : در حال او را
( 12 ) - مپ 2 و مج - مى
( 13 ) - مج : به جهت
( 14 ) - مج - را
( 15 ) - متن و مپ 2 : آن
( 16 ) - مج + بخشنده
( 17 ) - مپ 2 و مج - من
( 18 ) - مپ 2 و مج - اين
( 19 ) - مپ 2 - او
( 20 ) - مپ 2 - چنان
( 21 ) - مپ 2 : رسيد
( 22 ) - مج : چنين
( 23 ) - مپ 2 : پادشاه را بوى دهن
( 24 ) - در سه نسخهء « متغير » آمده است و تصحيح به قياس انجام شده
( 25 ) - مپ 2 ، سوگند ، مج : سوگندان
( 26 ) - متن : بىكران ، مپ 2 : غلاظ
( 27 ) - مپ 2 - سخن
( 28 ) - مج :
به خاطر
( 29 ) - مج : نگذشته است
( 30 ) - مپ 2 : آن
( 31 ) - متن :
آن روز ، مپ 2 - دىروز
( 32 ) - مپ 2 - و بينى