تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
شيخ « 1 » واعظ گفت : پادشاه مرا انعام « 2 » فرموده است « 3 » ، مىروم تا آن را « 4 » بستانم . حاسد گفت : چه باشد اگر « 5 » از راه كرم به من دهى و منت بر « 6 » من نهى كه اگر وقتى مرا دستى باشد آن را مكافات كنم « 7 » . مرد واعظ چون بامداد طعام او خورده بود مضايقت نكرد و آن « 8 » رقعه را بوى داد و حاسد « 9 » آن « 10 » رقعه به نزديك مرزبان برد و او را به سخت‌ترين عقوبتى « 11 » هلاك كرد ، و هرچند كه فرياد مى « 12 » كرد كه پادشاه اين رقعه در حق « 13 » كسى ديگر نوشته است مفيد نبود . روز دگر شيخ واعظ به بارگاه آمد و همان كلمه را « 14 » اعادت كرد . پادشاه گفت : دى « 15 » رقعه به مرزبان رسانيدى ؟ گفت : فلان كس آن انعام را از من « 16 » درخواست و من « 17 » در راه او نهادم . شاه متحير شد و گفت : اين « 18 » عجب كارى است ! او « 19 » به سمع ما چنان « 20 » رسانيده بود « 21 » كه تو مگر سخنى « 22 » گفته‌اى كه بوى دهن پادشاه « 23 » متعفن « 24 » است . مرد واعظ سوگندهاى « 25 » گران « 26 » ياد كرد كه هرگز اين سخن « 27 » بر خاطر « 28 » من نگذشت « 29 » ، و سبب آنچه « 30 » ديروز « 31 » دست بر دهن و بينى « 32 » نهادم
هامش
( 1 ) - مپ 2 - شيخ ( 2 ) - مپ 2 : انعامى ( 3 ) - مپ 2 - است ( 4 ) - متن و مپ 2 - آن را ( 5 ) - متن : هيچ توانى كه ، مج : هيچ توانى آن را ( 6 ) - مج : در ذمت ( 7 ) - مپ 2 - كه اگر وقتى . . . مكافات كنم ، مج : مكافات آن باز واجب بينم ( 8 ) - متن : اين ( 9 ) - مج : مرد ( 10 ) - مج - آن ( 11 ) - مپ 2 : در حال او را ( 12 ) - مپ 2 و مج - مى ( 13 ) - مج : به جهت ( 14 ) - مج - را ( 15 ) - متن و مپ 2 : آن ( 16 ) - مج + بخشنده ( 17 ) - مپ 2 و مج - من ( 18 ) - مپ 2 و مج - اين ( 19 ) - مپ 2 - او ( 20 ) - مپ 2 - چنان ( 21 ) - مپ 2 : رسيد ( 22 ) - مج : چنين ( 23 ) - مپ 2 : پادشاه را بوى دهن ( 24 ) - در سه نسخهء « متغير » آمده است و تصحيح به قياس انجام شده ( 25 ) - مپ 2 ، سوگند ، مج : سوگندان ( 26 ) - متن : بىكران ، مپ 2 : غلاظ ( 27 ) - مپ 2 - سخن ( 28 ) - مج : به خاطر ( 29 ) - مج : نگذشته است ( 30 ) - مپ 2 : آن ( 31 ) - متن : آن روز ، مپ 2 - دىروز ( 32 ) - مپ 2 - و بينى
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 38 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )