او « 1 » مكافات كند « 2 » بىآنكه در مجازات او مشقتى تحمل كنى . پادشاه را اين كلمه پسنديده افتاد و اين شخص را ادرارى معين فرمود و فرمان داد تا هرروز به بارگاه بيايد و همين « 3 » كلمه ادا كند « 4 » . و همهساله « 5 » اين ادرار به وى مىرسانيد « 6 » و از اين انعام بهرهمند مىشد « 7 » . مرد واعظ هرروز بيامدى و اين كلمه را بر سر جمع ادا كردى و بازگشتى « 8 » . پس يكى از آشنايان « 9 » بر آن واعظ حسد كرد « 10 » كه « 11 » به شغلى اندك ، مالى بسيار هرسال « 12 » مىستاند « 13 » . پس قصد او كرد و برخاست « 14 » و « 15 » بر پادشاه عرضه داشت « 16 » كه : اين مرد واعظ كه پادشاه او را « 17 » به شرف قبول « 18 » مشرف گردانيده است و به ادرار و انعام مخصوص كرده پادشاه را « 19 » به علت بخر « 20 » نسبت مىكند و مىگويد كه « 21 » : از دهان پادشاه بوى گند « 22 » مىآيد ، و اين كلمه را « 23 » به هر جاى نشر مىكند « 24 » . پادشاه گفت : ترا بر صحت اين سخن « 25 » برهانى « 26 » باشد « 27 » ؟ گفت : برهان اين سخن آن باشد « 28 » كه پادشاه فردا « 29 » او را بخواند و به نزديك خويش « 30 » نشاند « 31 » و با او مفاوضتى « 32 »
هامش
( 1 ) - مج : خود بد او
( 2 ) - مج : نمايد
( 3 ) - متن و مپ 2 : اين
( 4 ) - متن و مپ 2 : مىكند
( 5 ) - مپ 2 و مج : سال
( 6 ) - مج : وى را مىرسيد
( 7 ) - مپ 2 - و ازين انعام بهرهمند مىشد
( 8 ) - متن و مپ 2 : باز رفتى
( 9 ) - مج - از آشنايان + را
( 10 ) - مپ 2 : آمد
( 11 ) - مپ 2 : و گفت اين مرد
( 12 ) - متن و مج + او را
( 13 ) - مج : احراز مىكند
( 14 ) - مپ 2 و مج - برخاست
( 15 ) - مج : ز در خدمت
( 16 ) - متن : كرد
( 17 ) - مپ 2 و مج - او را
( 18 ) - مج + خود
( 19 ) - متن و مپ 2 - را
( 20 ) - متن :
بغايت الحر
( 21 ) - مپ 2 - كه
( 22 ) - مج : ناخوش
( 23 ) - مپ 2 - را
( 24 ) - مپ 2 : منتشر مىگرداند
( 25 ) - مپ 2 - سخن
( 26 ) - مپ 2 : دليل
( 27 ) - مپ 2 : بايد
( 28 ) - مپ 2 : است
( 29 ) - متن و مپ 2 - فردا
( 30 ) - مپ 2 و مج : خود
( 31 ) - مپ 2 : بنشاند ، مج : بايستاند
( 32 ) - مپ 2 : مفاوضه