درپيوندد و او هرآينه « 1 » دست بر بينى نهد تا روايح دهان پادشاه به دماغ او نرسد « 2 » . پس روز ديگر پيش از آنكه واعظ « 3 » به بارگاه آيد « 4 » آن مرد حاسد ويرا « 5 » به خانهء خود برد و دعوت كرد « 6 » و تتماجى « 7 » بساخت « 8 » و سير بسيار در آن كرد « 9 » و الحاح بسيار نمود تا شيخ « 10 » واعظ آن را « 11 » به افراط بخورد « 12 » ، و چون در ساعت به بارگاه آمد پادشاه را « 13 » سخن آن حاسد بيقرار كرده بود ، مر او را « 14 » پيش « 15 » خواند و با او كلمهاى درپيوست ، شيخ « 10 » واعظ « 16 » از بيم آنكه مبادا « 17 » كه آن « 18 » بوى سير به مشام « 19 » پادشاه رسد دست بر دهان و بينى خود « 20 » نهاد . پس « 21 » پادشاه متيقن شد « 22 » كه « 23 » سخن حاسد « 24 » راست بوده است . رقعهاى « 25 » نوشت « 26 » به نزديك « 27 » مرزبان كه : چون آورندهء رقعه به تو رسد در حال او را سياست كن ، و رقعه را مهر كرد و به شيخ « 10 » واعظ « 28 » داد و گفت : ترا انعامى فرمودهام « 29 » ، به نزديك مرزبان رو و آن را بستان . مرد واعظ آن رقعه « 30 » را بستد و شادمان از پيش شاه بيرون آمد و آن حاسد را بردريافت . حاسد از حال او پرسيد .
هامش
( 1 ) - مج : هرآينه او
( 2 ) - مپ 2 - تا روايح . . . نرسد
( 3 ) - مج : مرد
( 4 ) - مپ 2 : آمدى ، مج : رفتى
( 5 ) - مپ 2 : برخاست و او را
( 6 ) - مپ 2 - و دعوت كرد
( 7 ) - مپ 2 + پر سير ، مج : تتماج
( 8 ) - مپ 2 و مج : ساخت
( 9 ) - مپ 2 - و سير بسيار در آن كرد
( 10 ) - مپ 2 - شيخ
( 11 ) - متن :
تتماج را ، مج - آن را
( 12 ) - مپ 2 : تناول كرد
( 13 ) - متن و مپ 2 - را
( 14 ) - متن : مرد واعظ ، مپ 2 : آن واعظ
( 15 ) - متن و مپ 2 + خود
( 16 ) - مپ 2 : مرد
( 17 ) - مپ 2 و مج : نبايد
( 18 ) - متن و مج - آن
( 19 ) - مج : در مشام
( 20 ) - متن - خود
( 21 ) - مج - پس
( 22 ) - مپ 2 : گشت
( 23 ) - مج + آن
( 24 ) - مپ 2 - حاسد
( 25 ) - مج : بر رقعه
( 26 ) - مج : بنوشت
( 27 ) - متن : نزد
( 28 ) - مج : بوى
( 29 ) - مپ 2 : فرمودهايم
( 30 ) - مپ 2 - رقعه